هشت بستان را كجا هرگز تواني يافتن

جز به حب حيدر و شبير و شبر داشتن 4

او بر اين باور بود كه براي سخن گفتن از حسنين(ع)، بايد حال و خلق و خوي حسيني داشت.

چند گويي زحال خير كه قال

قال بيحال عار باشد و شين

چون سنايي ز خود نه منقطعي

چه حكايت كني ز حال حسنين5

سنايي بر اين نظر اعتقاد داشت كه مدعي پيروي از اهل بيت بايد از هر جهت خود را آماده كند تابه اخلاق نيكو متخلق شود.

دعوي ايمان كني و نفس را فرمان بري

با علي بيعت كني و زهر پاشي بر حسن6

سنايي به حدي نسبت به يزيد و دار و دسته‌اش ابراز احساس بيزاري مي‌كند كه بيعت كنندگان با يزيد را يزيدي ديگر مي‌خواند و الا انسان داراي وجدان سالم هرگز حاضر نمي شود با يزيد بيعت كند چه رسد به انسان مؤمن.

دين حسين توست، آز و آرزو، خوك و سگ است

تشنه اين را مي‌كشي و آن هر دو را مي‌پروري

بر يزيد و شمر ملعون چون همي لعنت كني

چون حسين خويش را «شمر» و «يزيد» ديگري...

گرد جعفر گرد، گر دين‌جعفري خواهي همي

زانكه نبود هر دو: هم دينار و هم دين‌جعفري‌7