چشما تو هم بذار رفیق، بیا تا بچگی کنیم

بیا که توی قصه های کارتونی زندگی کنیم

بیا « شنل قرمزی » رو بدزدیم از پنجه گرگ

آخه تو کلبه اش هنوزم منتظره « مادربزرگ »

بیا تا مثل گالیور پا بذاریم تو لی لی پوت

نذار مسافر کوچولو گم بشه توی برهوت

نذار رابین هود و ته کارتون ما اسیر کنند

نذار « پلنگ صورتی » رو با ماهی مرده سیر کنند

بگو که تام سایر کجاست بگو کجاست هاکلبری

می خوام بازم سفر کنم به قصه تام و جری

سندباد قصه آخرش نگفت که مقصدش کجاست

هیشکی نفهمید گالیور عاشق « فلرتیشیا » ست!

تورنادو شیهه می کشه، « زورو » هنوز رو ترکشه

می خواد رو دیوار ستم علامت Z بکشه

ببین که عمر غولای کارتونی خیلی کم شده

بیا تولد بگیریم، پینوکیو آدم شده

دنیای کارتونا قشنگ، دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمونو شبیه کارتون می نوشت ...