عدالت الهی

حواریون گفتند: از خداوند طلب کن تا اینان را زنده کند و ببینیم به چه عملی گرفتار عذاب شده‌اند تا ما از آن دوری نماییم.

حضرت از پروردگار خود خواست و ندا شد که آن‌ها را صدا بزن. شب‌هنگام آن‌ها را صدا زد و تنها یکی از مردم آن شهر پاسخ داد. حضرت به او فرمود: وای بر شما، چه عملی مرتکب شده‌اید؟!

آن مرد گفت:

۱- پرستش طاغوت

۲- دوستی دنیا

۳- ترس اندک (از خـدا)

۴- آرزوی دورودراز

۵- و غـفلت در سرگرمی و بازی

حضرت فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟!

آن مرد پاسخ داد: گنه‌کاران را فرمان‌بری داشتیم.

عیسی فرمود: دوستی شما به دنیا چگونه بود؟!

گفت: مانند دوستی کودک به مادرش! هر وقت دنیا به ما رو می‌آورد شاد می‌شدیم و اگر رو برمی‌گرداند ناراحت می‌شدیم!

فرمود: سرانجام کار شما به کجا کشید؟!

پاسخ داد: شبی را به خوشی بسر بردیم و بامدادان در هـاویه افتادیم.

فرمود: هاویه چیست؟!

در جواب گفت: سجین است.

فرمود: سجین چیست؟!

عرض کـرد: کوه‌هایی از آتش گداخته که تا در روز قیامت بر ما فروزان است.

فرمود: چه گفتید و به شما چه گفتند؟!

گفت: گفتیم ما را به دنیا برگردانید تا از دنیا روگردان شویم و زهد ورزیم. ندا آمد، دروغ مـیگویید!

حضرت فرمود: چرا فقط تو پاسخ ما را دادی و بقیه حرفی نگفتند؟!

جواب داد: یا روح‌الله، همه آن‌ها به دهنه و لگام آتشین مهارشده‌اند و به دست فرشتگان سخت و تند گرفتارند و من در میان آن‌ها به سر می‌بردم ولی از آن‌ها نـبـودم. تا آن هنگام که عذاب خدا آمد مرا هم با ایشان در برگرفت، پس من به تار مویی بـر لبـه دوزخ آویزانم و نمی‌دانم که آیا در آن به رو درافتم و یا از آن رهایی می‌یابم؟

آنگاه حضرت عـیـسـی (ع) رو به حواریون فرمود: ای دوستان خدا، خوردن نانی خشک با نمک و خـوابـیـدن بـر مزبله‌ها سزاست درصورتی‌که در دنیا و آخرت در عافیت باشد.