« دیگر دیر شده است »

اگر یک جمله یا عبارت را بدون توجه به معتی آن چندین بار صدای بلند تکرار کنیم چه اتفاقی می افتد ؟ جواب: مفهوم آن جمله تغییر می کند . به عبارت دقیق تر ، درک ما نسبت به آن جمله تغییر می کند

چند بار پی در پی با خود بگویید : « انسان جائز الخطاست ».

ده ها بار با صدای بلند بگویید: « وقت ندارم » .

بار ها و بارها با خود و دیگران بگویید دیگر دیر شده است .

وقتی اولین بار کسی این عبارات را به کار برد چه منظور داشت؟ اکنون چه مفهومی دارد؟

چند سوال در مقدمه :

1.     آیا شما همانطور که فکر می کنید حرف می زنید؟ جواب ندهید ، بگذارید فقط سوال را درک کرده باشید.

2.     آیا کلمات و جملاتتان را خود شما انتخاب و ترکیب می کنید؟ جواب ندهید . بگذارید ذهن شما شناور بماند .

3.     آیا عبارات رایج را دوست می دارید؟ از به کار بردن آنها احساس اعتماد به نفس می کنید ؟ عباراتی مثل وقت ندارم ، منظوری نداشتم ، پول ندارم ، منطق مال کتابهاست ، فکرم شلوغ است و....

یکی از عبارات رایج امروز که ما بیشتر آن را به خودمان می گوییم و بسیار از سایرین می شنویم ، این جمله است ؛« دیگر دیر شده است». اغلب اوقات شنیدن این کلمات احساس مطلوبی در ما ایجاد نمی کند گرچه به آن تکیه می کنیم . تکیه کردن ما به این عبارات بی دلیل نیست دقت کنید ! اگر واقعاً و به طور منطقی معتقد هستید که دیر شده است ، پس رها کنید . حتی فکرش را هم رها کنید نگذارید آزارتان بدهد ولی اگر در اعماق افکارتان هنوز به آن ایده یا هدف دل بسته اید بدانید که هنوز چیزی از شما باقی مانده است که رهایتان نمیکند . آن باقی مانده ، آن اشتیاق ، آن نیاز مبهم می تواند تبدیل به وقت شود می پرسید چگونه ؟ راههای متعدد و متفاوتی وجود دارد تا حقیقت زمان با زندگی افراد هماهنگ بشود . یکی از آن راه ها دقت کردن در مفهوم وقت و زمان است بیایید دیر شدن را دوباره معنی کنیم در طول زندگی هر کس وضعیتی پیش می آید که احساس می کند اقدام یا ایده ای دیر شده است ولی در عین حال آن ایده یا هدف هنوز خود را در ذهن او زنده نگه داشته است چرا؟

دیر شدن فقط به این معنی نیست که وقت چیزی در طول زندگی گذشته است ، بلکه اغلب اوقات به این معنی است  که هنوز وقت چیزی در عرض زندگی نرسیده است ! هنوز شرایط درون و بیرون ما به نقطه هماهنگی و فعالیت نرسیده است گرچه ذهنیت آن ایده در ما کهنه شده است . میل ذهنی و اشتیاق فرد نشان دهنده حرکت درون او به سمت آن چیز مطلوب است ولی این حرکت کامل نیست چون با تمام اندام روانی فرد انجام نمی گیرد اقدامات و حرکات ما بسیاری از مواقع به وسیله سایر قوای ذهنی ما کند و حتی متوقف می شود به بیان دیگر حرکت ما نسبت به اهداف خود افتان و خیزان است ، اما نه از سر کار و خستگی بلکه از روی کمرنگ و پر رنگ شدن انگیزه ، یکپارچه نبودن ولی خواستن . وبه دلیل تداخل ذهنیت گذشته در کیفیت واقعیت اکنون . تکرار می کنیم :

تداخل ذهنیت گذشته در واقعیت اکنون ! اگر ما برای شروع کردن فقط یک کلیشه زمانی خاص را در طول زندگی در نظر داشته باشیم به طور حتم آن زمان از نظر تقویمی سپری میشود بعد از این هم میگذرد و دیر می شود اما به یک نکته مهم دقت کنید :

یک سر زمان شما هستید ، زمان همیشه از سر آزاد و رهایش می گذارد سر آزاد زمان کدام سر است ؟

آن بخش از زمان یا وقت که به کار گرفته نشود ، آزاد و رها می ماند و می گذرد وآن بخش از زمانی که بوسیله شما به کار می رود ، مقید شده و تبدیل به وقت اکنون و همچنین تبدیل به کار میشود ، آنچه که دیر شده است در سر آزاد زمان قرار دارد ولی آنچه که هنوز در شما باقی مانده می تواند تبدیل به وقت شود و در اراده شما جریان یابد سر نخ در دست شماست .

یک نکته مهم دیگر : در بسیاری از موارد دیر شدن برای یک فرد تنبل راه حلی است برای فرار از مسئولیت ، چگونه؟ به این ترتیب که اگر دیر بشود و زندگی نقطه پایان را بگذراد ، دیگر ما مسئول نیستیم پیر شده ایم و از ما گذشته است جامعه هم این را پذیرفته است که یک آدم پیر میتواند کمتر مسئولیت قبول کند ، نه ؟ بسیار خوب اشتیاقی که هنوز در درون فرد وجود دارد قرار است به چه چیز تبدیل شود؟ این تبدیل اتفاق می افتد و اگر به وسیله فرد مدیریت نشود قطعاً یک اتفاق منفی خواهد بود . دقت کنید : احساس دیر شدن فقط وقتی معنی پیدا میکند که شما مقصد و نتیجه را مهم تر از حرکت بدانید و فکر کنید تا مقصد راه طولانی در پیش دارید ، تمام مسیر را یک جا در ذهن حمل کنید و پیش از حرکت احساس خستگی کنید . حال برای رهایی از این خستگی که یک حیله روانی به کمک شما می آید ، « دیر شده است » پس در جای خود می مانید ولی این احساس دیر شدن هیچ ربطی به زمان ندارد خواهید گفت البته که مقصد و نتیجه مهمتر است دقت کنید مقصد و نتیجه مهمتر نیست آنچه اصل است و مهم ، آن است که در اختیار شما و در حیطه تسلط و توانایی شماست ، نتایج در اختیار ما نیستند ما در نتایج موثر هستیم ولی مختار نیستیم ما فقط در اقدام و حرکت خود مختاریم .  نتیجه حاصل یک کل هماهنگ است قطعاً ما عامل به وجود آمدن یک نتیجه نیستیم باید نتایج را به حقیقت واگذاشت ، حقیقت خود ، هماهنگ کننده و کامل کننده است نتایج هر چه باشد شخص قادر است با آن کنار بیاید آنچه که مهم است تاثیر و سهم ما در ایجاد نتایج است اقدام ، حرکت و دوام حرکت سهم ماست . از زمان بت نسازید ، همه چیز را به دست زمان نسپارید ، بلکه آن را در اختیار بگیرید .

حال بگویید کدام بخش از زمان در اختیار شماست ؟

گذشته ، حال  یا آینده ؟