حدیث دل

بس که دل بی ماه رویت در دل شب ها گریست آسمان دیده ام زین غُصّه یک دریا گریست
باغبان عشق، در سوگت نه تنها ناله کرد ای گُل پرپر، به حالت بلبل شیدا گریست
بار اِلها بین دیوار و دری، آن شب چه شد؟ کآسمان بر حال زار زُهره زهرا گریست
گشت خون آلوده چشم اختران آسمان بس که زهرا تا سحر بر غربت مولا گریست
شد کویر تشنه سیراب ای فلک از بس علی داغ بر دل، لاله آسا، در دل صحرا گریست
تا نبیند اشک او را،تا سحر هر شب علی با حدیث دل به چَهْ گفت از غریبی یا گریست
شیر میدان شجاعت بود و یک دنیای صبر من ندانم ای فلک با او چه کردی تا گریست