مادر است دیگر
دلش که تنگ میشود
از آن کوچه های تنگِ پایین شهر
می آید به بهشت زهرا
پیش پسرش

مادر است دیگر
گریه نمیکند!
فقط بطری آب را دستش میگیرد
آرام آب میریزد
خودش هم نم نم روی سنگ قبر ها " آب " میشود...