صبح‌ها قبل از این که به سر کارش برود، قرآن می‌خواند. یک روز قرآنش را خواند و لباس‌هایش را پوشید تا به محل کارش برود.
گفتم: «نمی‌خواهید صبحانه بخورید؟»
جواب داد: «وقت ندارم، دیر شده است.»

گفتم: «خوب شما قرآنتان را می‌توانید در محل کارتان بخوانید و آن وقتی را که برای خواندن قرآن می‌گذارید، صبحانه‌تان را بخورید.»
ایشان در جواب حرفم گفتند: «صبحانه غذای جسم است ولی قرآن غذای روح است»

و به محل کارشان رفتند.


______________________________________________________________
راوی : از زبان همسر شهید «علیرضا عاصمی»