در تراکم تنهائی
جمعه 17 بهمن 1393 9:53 PMدر تراکم تنهائی
در تراکم تنهائی تا زانو در زمانه فرو رفتم در سکوتی سنگین شنیدم که گلهای باغچه نجوا می کنند نیلوفری که در نگاه تو گم شد سراغ باران را می گرفت از پشت پنجره سکوت دیدم که کودکی بادکنک هایش را به باد می سپارد و درخت بید شاخسار بلندش را و من تنهائی ام را برای ابد به آب بخشیدم من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟
هنوز دیوارهای کوچه های کودکی ام بوی مهربانی می دهد تا دبستان راه کوتاهی بود رد باران را می گرفتیم و کیفی در دست دفتری پر از آئینه و خورشید جای من در میز سوم کنار پنجره یادش بخیر جای من در درس نقاشی کنار چشم های دختر خورشید در آن لحظه های ناب عاشقانه نمره ما همیشه بیست بود من کجا گم کرده ام آن بوسه های زیر باران را ؟
New layer...