دیدار
جمعه 17 بهمن 1393 9:45 PMدیدار
چه حس غریبی درآن لحظه بود
که با تو نشستم به گفت وشنود
ترا دیده بودم پس از سالها
پس از عاشقانه ترینم سرود
چه بیداری خوب رویا وشی
به خواب خوش دشتها می نمود
ترا از کجا آن بهار قشنگ
به مهمانی چشمم آورده بود
تو مثل شکوفه پر از تازگی
من اما چو برگی، که افتاده زود
طنین نگاهت.هم آهنگ ساز
پر از سوز تار و، پر از شور عود
تو آسوده خاطر از آزار من
من آسوده از، چشم تنگ وحسود
نشستم کنارت، دلم مثل موج
گهی در فراز و،گهی در فرود
نه چشم از نگاه تو دل می برید
نه قلبم رها میشد از تاروپود
به چشمت که روزی دل از من ربود
رسیدم، ولیکن چه حاصل چه سود
رسیدم زمانی که دیگر نبود
از آن آتش گرم جز خاک و دود
سقوط من و رفتن تو به ناز
من از جنس باران تو از جنس رود
و ای کاش باران که لطفش فزون
غمت را چو گرد از دلم می زدود