می دانی
جمعه 17 بهمن 1393 3:34 AMمی دانی
می دانی از وقتی که رفته ای
دیگر ترانه به سراغم نمی آید
دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود
دیگر شب ستاره باران نیست
من پشت پنجره یادت را گریه کردم
نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم
شب میلادم همه نور پاشیدند
ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم
شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم
خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم
نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است
همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم .................!
New layer...