خاطره خدمت 2
دوشنبه 22 دی 1393 3:16 PMخاطره دوم
اوایل خدمت تو آسایشگاه تشک نبود بچه ها چندتا پتو رو می نداختن زیرشون روش ملحفه می کشیدند یکی از روزا پتو کم اومد فرمانده یگان به من گفت پاشو بریم ببینم چرا پتو کم اومده مگه چندتا پتو زیرشون انداختن که پتو کم اومده (من مسئول آسایشگاه بودم ) رفتیم یکی یکی ملحفه رو باز می کرد هرکی بیشتر از 3 تا پتو زیرش داشت بیرون می کشید ( 2 یا 3 نفر بودند کلا) تا رسید به یه تخت ملحفشو باز کرد شمرد 1،2،3،4،5،6،7 به من نگاه کرد و گفت این مال کیه منم با یه خنده ملیح جوابشو دادم هیچی دگ از بازرسی منصرف شد(آخه تخت خودم بود)