پاسخ به:خاطرات خوش راسخونی (امتیاز ویژه ویژه ویژه+جـــایــزه)
جمعه 12 دی 1393 3:45 PM
به نام خدا
یادم هست هر وقت از فروشگاه خرید میکردم هر روز چک میکردم که مرسوله پستیم کجاست؟؟ مرسوله رسیده بود به شهرمون ولی به تعطیلی خورده بود من تو خونه بودم ی حسی بهم گفت برو بیرون ی دوری بزن. سوار دوچرخه ام شدم در رو باز کردم آقای پست چی تو ماشین شخصیش نشسته بود (چون اون روز تعطیل بود)فامیلم رو صدا کرد گفتم:خودم هستم بفرمایید بسته بهم داد(چون ی خرید دیگه با فاصله زمانی یک روز کرده بودم)بهش گفتم:فقط همین ی بسته بود گفت:برو خدا رو شکر کن که روز تعطیل این بسته رو برات آوردم.منم ازش تشکر کردم و بسته رو گذاشتم تو خونه و با دوچرخه خوشحال رفتم بیرون دور زدم وقتی برگشتم شیرجه زدم رو بسته و با چاقو درشو بازکردم.
بر آنچه گذشت ، آنچه شکست ، آنچه نشد ... حسرت نخور ؛ زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ..