پاسخ به:خاطرات خوش راسخونی
سه شنبه 9 دی 1393 10:59 AM
یادش بخیر اولین باری که آقای منتظمی بهم زنگ زد خیلی شوکه شدم (حاجی یادتون هستش؟
) چند ثانیه ای مکث کردم
یه بارم آقای نجاران تماس گرفتند با آقای منتظمی اشتباه گرفتمشون
بعدش ایشونم چیزی نگفتند منم نگفتم که متوجه شدم.
یه بار داشتم کاتالوگ و بوگیر های راسخون رو بین دوستام پخش می کردم و در مورد راسخون توضیح می دادم وسط توضیح داداش فرزاد تماس گرفت منم توضیحو بی خیال شدم رفتم باهاش صحبت کردم فکر کنم یه 40 دقیقه ای شد
.برگرشتم دوستام نبودند![]()
یادش بخیر روز تولدم بودش و همراه اولیک روز تماس رایگان داخل شبکه بهم هدیه داد منم زنگ زدم به یحیی و 1.30 ساعت با هم صحبت کردیم آخراش گوشم داشت صوت می کشید تازه بعدش به فرزاد زنگ زدم و با اونم حدود نیم ساعتی صحبت کردم
*هر وقت که سرت به درد آید نالان شوی و سوی من آیی
چون درد سرت شفا بدادم یاغی شوی و دگر نیایی*
*پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*