0

براندازی

 
omegaa
omegaa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 1738
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:براندازی
شنبه 27 آذر 1389  12:41 PM

روزی در ادامۀ کار ، طی نامه ای خدمت حضرت امام نوشتم که ما دست به این کار خطیر زده ایم و اکنون باید مخارج چهار هزار زن را بپردازیم و تقاضای کمک مالی کردم . حضرت امام فرمودند  : « اگر از کمک های مردمی تأمین نشدید ، من به شما اجازه می دهم از سهم  امام استفاده کنید . » نیز در ادامه کار ، آقای گیلانی مبلغ سه میلیون تومان دیگر به ما دادند که در پایان مقدار زیادی اضافه آمده بود . خواستیم مقدار باقی مانده را پس بفرستیم که ایشان گفتند : « در امر خیر دیگری به مصرف برسانید . »
به دنبال کار ما در تهران ، در شهرهای دیگر نیز مراکز فساد و فحشا برچیده شد که بعضا از ما راهنمایی و خط مشی می گرفتند . مرکز فحشا ، علاوه بر معصیت و عواقب وخیم اخروی ، آلودگی و بیماری بسیار بدی هم داشت و خیلی از جوانان به مرضهای مختلف دچار می شدند .
من در آن مدت با چهار هزار زن سر و کار داشتم . آنها به دفتر اداره می آمدند ، صحبت کرده ، مشکلاتشان را مطرح می کردند . من هم به آنها راهنمایی و کمک می کردم . خدا شاهد است که در این مدت من همیشه سرم پایین بود و حتی چهرۀ یکی از آنها را ندیدم . اضافه برآن ، برای آن که کارم خالص و مخلص برای پروردگار باشد ، در برخورد با صاحب خانه ها هم دقت کردم تا رضایت کامل حاصل شود و اجازه دادیم تمام وسایل و اثاثیۀ نو را جمع و جور کنند و با خود ببرند .
گاهی مجله ها و رسانه ها جمعی ، با زنانی که از آن مراکز فساد رهایی یافته و دنبال زندگی سالمی رفته بودند ، مصاحبه می کردند . روزی ساعت ده صبح ، یکی از آن مصاحبه ها از رادیو پخش شد . من خود شنیدم که خبرنگار از دختر جوانی سئوال کرد که « شما قبلا کجا بودید و چه می کردید؟ » او گفت : « من اصلا به قبل و بعد کاری ندارم  و هیچ حرفی برای گفتن ندارم . فقط این را می خواهم بگویم که یک نفر آمد و مرا نجات داد که او هم پدر من است و هم عمویم ، هم برادر و دایی و مادرم ، او همه کاری من است . او شیخ حسین انصاریان است . »

 

 

گوشی های ایرانی جی ال ایکس را با تخفیف بخرید

در صورت تمایل پیام بدید

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها