0

براندازی

 
omegaa
omegaa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 1738
محل سکونت : اصفهان

براندازی
شنبه 27 آذر 1389  12:39 PM

براندازی مراکز فحشا

چندین سال قبل از انقلاب ، طلبه ای جوان 25-26 ساله ای به فکر افتاده بود تا به طریقی بعضی از زنان را از مراکز فحشا و از منجلاب فساد نجات دهد . نام او آقای اثنی عشری و اهل تهران بود . وی بیشتر روی این نکته حساس شده بودد که بسیاری از زنان فاسد شاغل در مراکز فحشا ، به طور ناخودآگاه و به وسیلۀ شیادان سر از این جاها درآورده اند .
در آن زمان ، من در مبارز با منکرات ، فعالیت شدیدی داشتم و با برخوردهای شخصی و نیز دعوت  از اهل فساد و کشاندن آنان به پای منبر ، آنها را راهنمایی و دستگیری می کردم . آقای اثنی عشری که از فعالیت من در این زمینه ها خبر داشت ، ابتدا نظر خود را با من در میان گذاشت . او اطلاعات مفصلی دربارۀ آن مراکز به دست آورده بود و می گفت ، در آن جا دخترانی وجود دارند که مثلا از دوست پسرشان فریب حورده اند ، یا از خانه فراری بوده و به تور آدم پستی افتاده و بدین مرکز فروخته شده اند و ... و اکنون روی برگشتن به خانه و کاشانۀ خود را ندارند . به علاوه روسای آنان به هیچ وجه دست بردار نیستند و برای محکم کاری ، از زنان بیچاره سفته و ضمانت گرفته اند .
اقای اثنی عشری به این فکر افتاده بود که به نحوی به آن زنان در دام افتاده ، که از صبح تا شب مجبور به آن عمل شنیع هستند ، امید و انگیزه بدهد و به آنها تفهیم کند که چاره ای غیر از آن هم هست . او می خواست با طرحی جامع همۀ آنان را نجات دهد .
من ، او و آقای محمود اصفهانیان – که اکنون کارمند مجلس شورای اسلامی است – با هم نشستیم و نقشه ای بدین قرار طرح کردیم  چند جوان پاکدامن را از میان دوستان انتخاب کردیم و از آنها خواستیم بدان مرکز رفته ، با دختران قصد و نیت خود را مطرح سازند و آنها را تشویق و ترغیب به نجات خود کنند .
این نقشه گرفت و بعضی از آن زنان استقبال کردند . ما وجه آن سفته های امضا شده را پرداخت می کردیم و آنان را از آن مرکز بیرون می آوردیم . پس از چندی که زنان را در جوی سالم نگه داشته ، مسایل شرعی یادشان می دادیم و با آنها صحبت می کردیم ، روحیه شان تقویت می شد و از کارهای بد خود پشیمان شده ، توبه می کردند و به تدریج آمادگی نسبی پیدا می کردند که به کانون گرم و پاک خانواده بازگردند . ما هم آنها را همراهی کرده ، به آغوش خانوده شان می سپردیم و عنوان می کردیم که مثلا دختر شما گم شده بود و اکنون به شما پناه آورده است و از اصل ماجرا هیچ حرفی نمی زدیم .
بعضی از زنان جوان نیز به همت آقای اثنی عشری ،  ازدواج کردند و زندگی پاک و سالمی را تشکیل دادند . بدین ترتیب دختران و زنان زیادی را چه شهرستانی و چه تهرانی (که خانوادۀ محترمی هم داشتند ) نجات دادیم . آرزوی ما برچیدن کل آن لانۀ فساد بود ؛ ولی درآن زمان برای ما مقدور نبود .
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، آن محل ، لکۀ ننگی بر دامن مملکت ایران بود . روزی هم مردم حمله کردند و آنجا را آتش زدند ، اما شعله های آتش دامنگیر نشد . آقای طالقانی نیز نسبت به این برخورد عکس العمل نشان دادند و ناراحت شدند . روزی آقای قدوسی ، داداستان انقلاب ، که از فعالیت من در این زمینه آگاهی داشت ، مرا دعوت کرد و گفت : « برای براندازی این مجموعه چه کار می توانی انجام بدهی ؟ » من گفتم : « فقط پول و جا و مکان مناسب می خواهد . » او چکی را به مبلغ سیصد هزار تومان برایم نوشت و نیز آقای گیلانی ، که بیشترین کمک مالی را در این زمینه کرد ، سه میلیون تومان در اختیار ما گذاشت . سپس حکم برایم صادر شد و مرکزی به نام دایرۀ مبارزه  با منکرات – وابسته به دادستانی انقلاب -  تأسیس گردید . همچنین مرکز بزرگی را در شمیران ، برای اسکان زنان در اختیار ما قرار دادند .

 

گوشی های ایرانی جی ال ایکس را با تخفیف بخرید

در صورت تمایل پیام بدید

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها