0

لطیفه

 
mahsa021
mahsa021
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 833
محل سکونت : یزد

پاسخ به:لطیفه
شنبه 27 آذر 1389  10:29 AM

لشكريان محمود در هندوستان طفلى هندو يافتند و او را به حضور سلطان آوردند. محمود دل بر او بست و هر زمان لطفى تازه در حق او نشان مى‏داد تا اينكه او را با خود بر سرير سلطنت نشاند، ولى طفل هندو در ميان آن همه عزت و ناز اشك مى‏ريخت. چون شاه علت گريه او را پرسيد، طفل گفت: مادرم كه مرا هميشه از محمود مى‏ترسانيد در اينجا حاضر نيست كه ببيند من در كنار شاه بر تخت سلطنت نشسته‏ام.

گویی این روزها آدم ها

به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها