0

لطیفه

 
mahsa021
mahsa021
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 833
محل سکونت : یزد

پاسخ به:لطیفه
شنبه 27 آذر 1389  10:27 AM

يكى در باغ خويش رفت. دزدى را ديد كه پشتواره پياز بسته و قصد بردن آن را دارد!

گفت: در اين باغ چه كار دارى؟

گفت: در راه مى‏گذشتم ناگاه گردبادى وزيد و مرا در اين باغ انداخت!

گفت: چرا پياز كندى؟!

گفت: چون باد مرا مى‏ربود دست در بته پياز مى‏زدم و از زمين برمى آمد!

گفت: بسيار خوب! آنها را كه گرد كرده و پشتواره بست؟!

گفت: واللَّه من نيز در اين انديشه بودم كه تو آمدى!!

گویی این روزها آدم ها

به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها