پاسخ به:دلم می نویسد در سوگ دو امام/ امتیاز ویژه
پنج شنبه 27 آذر 1393 7:31 AM
یارب از سوز عطش تاب ندارد دل من خون دل گشته ز بیتابی دل حاصل من
حال دل سوخته را سوخته دل داند و بس دلِِ دل سوختگان سوخت ز حال دل من
عوض رفع عطش تشنه ترم کرد این آب آن چنانی که توان رفت ز آب و گل من
هر که با همسر خود راز نهان گوید و من چه بگویم که بُود همسر من قاتل من
من جگر گوشه زهرایم و صد پاره جگر دیده دریا شده و مرگ بُود ساحل من
چهره ام سبز شد از خوردن این زهر ولی یاد آن کوچه نشد پاک ز لوح دل من
من نگویم که در آن کوچه چه آمد بسرم گویم آنقدر که شد ابر سیه حائل من
روز شد تیره تر از شام به پیش نظرم اشک جاری شد و شد شمع ره منزل من
مادرم فاطمه زد ناله و شد نقش زمین گشت پرپر گل و برباد شده حاصل من
در زندگی بکوش. لباس صبر بر تن بپوش. با دانایان بجوش. عزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش