گفتند
پنج شنبه 15 آبان 1393 4:08 PM
گفتند دلت پرنیان بهشتی است. خدا عشق را در ان پیچیده است.پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.
چنین کردم بوی نفرت عالم را گرفت. و تازه دانستم بی آن که با خبر
باشم شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.
گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت.شب
چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت . و من چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کو چک تابستان را به چله نشستم اما هرگز بلندی را بوی نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چلستون دنیا زنجیر کرده ام.
گفتند : چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن . شب چهلمین خضرخواهد آمد چهل سال خانه ام را رفتم و روبیدم و خضر نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.
بر گرفته از کتاب در سینه ات نهنگی می تپد.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.