دادگاه بلخ
سه شنبه 17 شهریور 1388 10:48 AM
وقتی گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و
به صاف بودن کره زمین
"
اعتراف" کند، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و
تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد
.
گالیله در جواب گفت
:
تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد
.
دیوان بلخ
دیوان بلخ کنایه از هر محضر یا مرجعی است که قضاوتش از روی منطق و عقل و در
نتیجه بر اساس حق و عدالت نباشد..جمله ی (مگر اینجا شهر بلخ است؟) درست هم
معنی با این عبارت است که می گویند: (مگر اینجا شهر هرت است؟) و چرا راه دور
برویم، حتما ً همه ی ما این شعر را شنیده ایم که می گوید
:
گنه کرد دربلخ آهنگری/ به ششتر زدند گردن مسگری
ازدیوان بلخ حکایت های مختلفی نقل کرده اند که همه خواندنی هستند از این
قبیل
:
حکایت
:
مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی
گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به
شهادت می گیرد که ( والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک
بسپارید؟
)
اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم
کرده و می گویند: پدرسوخته ی ملعون دروغ میگوید. مُرده
!
مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و
بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در
محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی
از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ
برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار
عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش
میبریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست !
باران خواهد باريد ... باران خواهد باريد
و من زير باران خيس ميشوم
نياز دارم پاک شوم فراموش شوم
خيسم از خوشبختي
چتري دهيد مرا!!!