0

نجات عشق

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

نجات عشق
یک شنبه 11 آبان 1393  1:58 AM


نجات عشق


 در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي ميکردند:شادي... غم...غرور...عشق و...
 
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره زير آب خواهد رفت...همه ي ساکنين جزيره قايقهاشون رو آماده 
و جزيره را ترک کردند.اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند چون او عاشق جزيره بود...
 
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت ...عشق از ثروت که با قايـقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:
 
 آيا مي توانم با توهمسفر باشم؟
 
ثروت گفت: نه...من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگـر جايي براي تو وجود ندارد.
 
پس عشق از غرور که با يک قایـق زيبا راهي مکان امني بود کمک خواست...غرور گفت:نه...نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس وکثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.
 
غم در نزديکي عشق بود پس عشق به او گفت:اجازه بده من با تو بيايم .
غم با صداي حزن آلود گفت: آه... عشق من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.
 
عشق اين بارسراغ شادي رفت و او را صدا زد.اما او آنقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد ...
 
آب هـر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نا اميد شده بود که ناگهان
صداي سالخورده ای گفت: بيا عشق من تو را خواهم برد....
 
عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را در داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد...
 
وقتی رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده چقدر به گردنش حق دارد...
 
عشق نزد علم که مشغول حل مسئله اي روي شن هاي صاحل بود رفت و ازاو پرسيد:آن پير مرد که بود؟ علم پاسخ داد: "زمان"
 
عشق با تعجب پرسيد: زمان ؟! اما چرا او به من کمک کرد؟
علم لبخند خردمندانه اي زد و گفت:
 
  ((زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است))...


ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها