0

داستان پروانه و پیله

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

داستان پروانه و پیله
شنبه 10 آبان 1393  11:14 PM

داستان پروانه و پیله


پروانه و پیله:
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.
شخصی نشست و ساعتها

 

 تقلای پروانه برای آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.
ان گاه تقلای پروانه

 

متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده،و دیگر نمیتواند به تلاشش ادامه دهد.
آن شخص

 

 مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.پروانه به راحتی

 

از پیله خارج شد،اما جثه اش ضعیف و بال ها یش چروکیده بودند.
آن شخص به تماشای

 

پروانه ادامه داد.او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند.اما چنین نشد.
در واقع پروانه ناچار شد همه عمر خود را روی زمین بخزد و هرگر

 

 نتوانست با بال هایش پرواز کند.
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا

 

را خدا برای پروانه قرار داده بود،تا به آن وسیله

 

 برای خارج شدن از سوراخ ریز

 

مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.
اگر خداوند مقرر میکرد بدون مشکلی زندگی کنیم

 

 ، فلج می شدیم،به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی

 

 توانستیم پرواز کنیم.

 

 من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد،تا قوی شوم.
من دانش خواستم و

 

خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد.
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من

 

 قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم.
شهامت خواستم و خداوند موانعی سر راهم

 

 قرار داد،تا انها را از میان بردارم.
من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من

 

نشان داد که نیازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به

 

 دیگران محبت کنم.
من به انچه خواستم نرسیدم...
اما انچه نیاز داشتم،به من داده شد.
نترس .
با مشکلات مبارزه کن و بدان که میتوانی بر انها غلبه کنی

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها