شطرنج جنگ ...
پنج شنبه 10 مهر 1393 11:50 AM

| سرباز های سیه رو ، در پیله های تنیده |
| تا زیر گردن زره پوش ، از ترس ، دندان گزیده. ..! |
| آن سوی این صفحه انگار ، دنیا نشسته هراسان |
| در فکر آشی که پخته ! در فکر خوابی که دیده |
| در صفحه ای نا برابر ، تحریم پیشه نموده |
| هر گونه ابزار جنگی ، هر جور بوده خریده |
| این سوی این صفحه اما ، مردی دلاور نشسته |
| دلگرم و راضی و خشنود ،از مهره هایی که چیده |
| شطرنج گردیده آغاز ، ماییم و دستان خالی |
| سرباز ها یی پیاده ، با اسبها یی رمیده |
| در حمله ی فیل دشمن ، یک اسب اینجا فدا شد |
| سرباز با دست خالی ، فورا به سویش دویده ! |
| سرباز دیگر عقب رفت ، تا پوششی باشد او را |
| حالا اسیر است اینجا ، فیلی که رنگش پریده |
| در پشت این یکه تازی ، مردی ست بی تاب و آرام |
| بنشسته در پای بیسیم ، این صحنه را آفریده |
| تدبیر اندیشه کرده ، تا برتری حاصل آید |
| در زیر بار هدایت ، پیداست قدش خمیده |
| در زیر بار هدایت ، در جنب و جوش ولایت |
| در آرزوی شهادت ، دل را ز دنیا بریده |
| با نام الله و اکبر ، سوزانده لشگر به لشگر |
| تا این دفاع مقدس ، اکنون به اینجا رسیده |
| در اوج طوفان پریده ، تا عمق آتش رسیده |
| داغ شهادت کشیده ، طعم شهادت چشیده |
| نور ِ علی در نگاهش ، داده خمینی پناهش |
| حالا پس از این همه سال ، سوی خمینی پریده |