(((از خدا خواستم)))..
جمعه 4 مهر 1393 3:54 PM
(((از خدا خواستم)))..
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،......
خدا گفت: نه!رها کردن کار توست.
تو بايد از آنها دست بکشي...
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!...شکيبايي زاده رنج و سختي است...
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است...
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،..
خدا گفت: نه!..من به تو نعمت و برکت دادم،
حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري...
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،...
خدا گفت: نه!...رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر ميکند.....
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،...
خدا گفت: نه!...بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي....
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم
و باز گفت: نه.من به توزندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري...
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم،
همانگونه که آنها مرا..دوست دارند...و