با هم قرآن بخوانیم صفحه 247
چهارشنبه 1 بهمن 1393 9:55 AM
صفحه دویست و چهل و هفت قرآن آیات 96 تا 103 سوره یوسف
با قرائت استاد خلیل الحصری
فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿٩٦﴾
پس چون مژده رسان آمد آن [پيراهن] را بر چهره او انداخت پس بينا گرديد گفت آيا به شما نگفتم كه بى شك من از [عنايت] خدا چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد
گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم
گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است
پس چون بر يوسف وارد شدند پدر و مادر خود را در كنار خويش گرفت و گفت ان شاء الله با [امن و] امان داخل مصر شويد
و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد و [همه آنان] پيش او به سجده درافتادند و [يوسف] گفت اى پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا كه او داناى حكيم است
پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبير خوابها به من آموختى اى پديدآورنده آسمانها و زمين تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما
اين [ماجرا] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى كنيم و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مى كردند نزدشان نبودى
و بيشتر مردم هر چند آرزومند باشى ايمان آورنده نيستند
در زندگی بکوش. لباس صبر بر تن بپوش. با دانایان بجوش. عزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش