خدا را شکر...
جمعه 26 آذر 1389 1:03 AM
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.
خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم. ..
که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.
که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.
که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.
که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.
که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.
که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.
که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.
که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.