پاسخ به:چند سطر یادگاری
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 1:12 AM
من از زندگیم خیلی خیلی راضی ام و خداوند را بی نهایت شاکرم! احتیاجی به هیـــــــچ مرد و نامردی هم ندارم!
مادری دارم بهتر از برگ درخت...
دوستانی بهتر از آب روان...
و خدایی که در این نزدیکیست...
آزادم، هر جا بخام میرم و هر کاری بخام میتونم انجام بدم (البته که بر خلاف رضای خدا کاری نمیکنم)
آدما احتیاج به زندگی دارن!
درسته که زیاد مثل عوام نیستم و خیلی از کارهای لغو و بیهودهی اونها رو انجام نمیدم، اما سعی میکنم متعادل باشم!
هم دنیام رو نگه میدارم و هم آخرتم رو و تا جایی هم که از دستم بر بیاد، سعی میکنم در راه خداوند و امام زمان و دین، گام بردارم!
همین هم برام کافیه!
نمیخام تنها بشم! با تمام احترامی که برای آدما قائلم، من همراه تفکر غلط کسی نمیشم! تفکری که ظاهرش قشنگه اما اشتباهه! هیچ شکی هم درش ندارم که:
این ره که تو میروی به ترکستان است.
اندازه نگه دار که اندازه نکوست...
بزرگترین اشتباه زندگی ام اعتماد به تو بود
چه حماقتی :-(
سرابی بیش نبودی