پاسخ به:چند سطر یادگاری
جمعه 28 آذر 1393 1:55 AM
مختار: تو چرا از قافله عشق جا ماندي؟
کيان : راه گم کردم ابو اسحاق . . .
مختار : راه بلدي چون تو که راه را گم کند ؛
نا بلدان را چه گناه ؟!
کيان : راه را بسته بودند از بيراهه رفتم
هر چه تاختم مقصد را نيافتم !
وقتي به نينوا رسيدم خورشيد بر نيزه بود
مختار : شرط عشق جنون است
ما که مانديم ، مجنون نبوديم .
![]()
کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!
اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!