0

حنظله

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

حنظله
پنج شنبه 25 آذر 1389  6:43 PM

در پايان يكي از دوره هاي آ‎موزشي برادران سپاه، مسوول آموزش نظام وقت پادگان«المهدي» با هماهنگي مسوول آموزش وقت منطقه 3 ، حجت الاسلام«خير خواه» و جانشين ايشان برادر«گيلك» تصميم گرفتند كه اين بار اردوي آموزش دوره را در منطقه جنگي تدارك ببينند.
برادران سپاه از اين كه توفيق نصيبشان مي شد تا به جبهه عازم شوند در پوست خود نمي گنجيدند. همگي براي فرا رسيدن چنين روز فرخنده ای لحظه شماري مي كردند. شبي كه فرداي آن مي بايست به جبهه عازم شويم مقارن شده بود با جشن عروسي يكي از برادران دوره به نام شهيد«لطيفي» كه از ساكنين كلاردشت چالوس بودند. بچه هاي دوره با اصرار و سماجت فراوان از داماد خواستند كه صبح فردا با يك جبعه شيريني تر و تازه به نزد آنها بيايد تا به اتفاق هم پس از صرف شيريني عروسي، عازم جبهه شوند.
صبح زود آن روز، برادر لطيفي به نزد بچه ها آمد و رو به آنها كرد و گفت: بچه ها، گويا خداوند مقدر فرمود كه من هم، چون حنظله پيغمبر، عروسم را در خانه بگذارم و به نداي پيغمبر زمان خود«حضرت امام خميني(ره)» لبيك گويم. با رسيدن به اهواز، برنامه اردوي آموزشي خود را در هفت تپه آغاز كرديم. در طي اين دوره آموزشي بود كه حادثه اي ناگوار و غير مترقبه، افراد گروه را متأثر ساخت و اما شرح حادثه:
يكي از برادران به داخل كانال آبي كه در هفت تپه واقع بود مي افتد. برادر لطيفي سراسيمه خود را براي نجات آن برادر به كانال مي رساند ولي متأسفانه در حين نجات، برادر لطيفي غرق مي شود و در نهايت به درجه رفيع شهادت نائل مي شود. با اتمام دوره به اتفاق برادران دوره، جهت عرض تسليت به منزل شهيد لطيفي رهسپار شديم. با ورود به منزل ما را به اتاقي راهنمايي كردند كه دقايقي بعد در كمال تعجب مشاهده كرديم، خانم تازه عروس در حالي كه جعبه شيريني را در دست دارند وارد اتاق شدند. نگاههاي بچه ها ي داخل اتاق به يكديگر دوخته شد، گويا همگي از اين حركت شگفت زده شده بودند در اوج اين شگفت زدگي ها بود كه ناگهان سكوت سهمگين اتاق با خطاب عارفانه آن خانم تازه عروس به جمع برادران شكسته شد: برادران، اگر يادتان نرفته باشد، شهيد لطيفي به همه شما قول يك جعبه شيريني تر و تازه براي جشن عروسي اش داده بود، پيش خود فكر كردم، اين ساعت كه همه بچه ها ي دوره آموزشي گرد هم جمع هستيد، فرصت خوبي است تا من قول اين شهيد را به شما عملي كنم و دين او را از بابت قولي كه داده بود اداء نمايم. خطاب عارفانه و عميق همسر شهيد لطيفي بغض بچه ها را شكست و اتاقي كه در آن بوديم پر شد از شيوه و ناله همرزمان و هم دوره هاي آن شهيد والا مقام و خستگي ناپذير.
عباس فريد
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها