در سنگر تبليغات نشسته بوديم كه رزمنده اي با چشمان گريان وارد سنگر شد. يكي از بچه ها پيش دستي كرد و گفت: «برادر چرا گريه مي كني؟!»
همان طور كه گريه مي كرد ساكي را كه در دست داشت گذاشت پايين و گفت: «اين را مادر شهيدي داده و گفت اين هديه را به دست رزمندگان برسان.» هنوز سؤال خود را بدون پاسخ مي ديديم. وقتي ساك را باز كرديم، چشممان به لباس تميز و اتو كشيده اي افتاد. نامه اي هم داخلش بود. آن را باز كرديم، ديديم نامه خطاب به رزمندگان است و درونش نوشته شده: اين لباس دامادي فرزندم است كه هيچ وقت موفق به پوشيدن آن نشده، من اين لباس را هديه به شما رهروان شهدا مي كنم تا روح فرزندم شادتر شود. صد تومان هم همراه لباس برايتان مي فرستم. وقتي به عمق موضوع فكر كرديم به استقامت اين شيرزن غبطه خورديم.
شهيد عبدالعلي عباس نتاج