نام، حسين
یک شنبه 30 شهریور 1393 8:15 PM
هر بار كه مي خواستند اسم بچه ها را بنويسند، حكايتي بود. چه موقع اعزام و چه موقع تسويه، بنده خدا كلي بايد قسم آيه مي خورد كه به دين، به آيين، شوخي نمي كنم، اسمم همين است، فاميليم هم همين. اما باور مي كردند؟
امان از وقتي كه نه كارت شناسايي و شناسنامه اي در كار بود، نه شاهد و شهودي؛ غير از اين كه گاهي همين دوست و آشناها هم اسباب دردسر مي شدند؛ يعني وقتي او در ميان جمع بود و مي گفتند: اسم، جواب مي داد حسين؛ نام خانوادگي: جان. تا طرف سرش را بالا مي كرد كه بگويد مثلا برادر! ادا و اصول در نياور، كار داريم، بگذار بنويسيم برويم. بچه هاي دسته هم رو به وي كرده و مي گفتند: راست مي گويد، حالا چه وقت شوخي كردن است؟! و او تا مي آمد بگويد: والله بالله اسم و فاميلم همين است، دوباره آنها شروع مي كردند كه: اگر غلط باشد جنازه ات روي زمين مي ماندها؟ آن وقت بو مي گيري، ديگر هيچ كس نمي خوردت؛ مجبور مي شوند مثل هندوها بسوزاندت؛ البته اگر جنازه داشته باشي! و او كه ديگر زورش نمي رسيد، سكوت مي كرد و مي گفت: من چه بگويم. شما كه قبول نمي كنيد، پس هر چه دلتان مي خواهد، بنويسيد. بچه ها هم از خدا خواسته مي گفتند: آره برادر! بنويس حسين بي فاميل. اين ظاهرا كس و كار ندارد! آن وقت بود كه بلند مي شد، دنبال بچه ها مي كرد كه: من كس و كار ندارم بي دين ها! الان نشانتان مي دهم كه كي بي كس و كار است… آنها مي دويدند و ما مي خنديديم.