ياعلي نصرالله
یک شنبه 30 شهریور 1393 7:38 PM
بساطي داشتيم با اين اسرا. يك مشت آدم! گردن كلفت، كشيده مثل چنار - بعضي بچه ها را بايد قلاب مي گرفتي تا بتوانند توي صورتشان تف كنند - كه بلند شده بودند دنبال يك ديوانه راه افتاده آمده بودند منطقه و حالا خودشان را مي زدند به موش مردگي و از ترس مرگ هر چي مي گفتي تكرار و تقليد مي كردند.
در ميان شعارها و حرف هاي حسابي، بودند برادراني كه همين جوري الكي عبارتي يا اسم كسي و جايي را با همان لحن و هيبت شعار مي گفتند و اين مادرمرده ها آن را چنان جدي و با احساسات جواب مي دادند كه بيا و ببين؛ با اين تصور كه دل ما را به دست بياورند. مثلا مي گفتيم دسته اول بگويند: يا علي نصرالله و دسته دوم: يا محمود عطايي - هر دو هم اسم بچه هاي خودمان بود - و آنها مي گفتند و دست تكان مي دادند.