من حالت تنوع دارم
یک شنبه 30 شهریور 1393 7:33 PM
هنوز نرفته، ديديم برگشت؛ البته با چند تا كمپوت گيلاس و آلبالو كه دو دستي به سينه اش چسبانده بود. يكي از بچه ها گفت: اينها ديگه چيه؟ دوباره چه دوز و كلكي سوار كردي؟ حالا بيا ببينيم چي هست؟ چقدر نديد بديد هستي؛ خوب كار خونه اش تو ولايت خودمونه. نترس نمي خوريم. بعد معلوم شد كه ظاهرا رفته بهداري و دلش را دو دستي گرفته و شروع كرده به خودش پيچيدن. برادري كه آن جا بود مي پرسد: حالا چي شده اين قدر بي تابي مي كني؟ و او جواب مي دهد كه: دكتر از صبح تا حالا حالت تنوع دارم. با تعجب مي پرسد: تنوع؟ لابد منظورت تهوعه. ببينم دل آشوبه داري؟ حالت به هم مي خوره؟ مي خواهي بالا بياري؟ مي گويد: نه دكتر، چيزي نخوردم كه بالا بيارم. اگر چيزي پيدا بشه، مي خوام پايين ببرم. دست آخر با زبان بي زباني حاليش مي كند كه حالت تنوع دارم. در زبان ما، يعني دلم كمپوت مي خواهد؛ بيا و آقايي كن بنويس تداركات چند تا قوطي شربت سينه از آن آبدارها و هسته دارهايش به ما بدهد، بلكه اشتهام باز شود. و او هم خنده اش مي گيرد و وقتي آن سادگي و خوشمزه گي را در او مي بيند، دلش نمي آيد كه بگويد نه، و سفارشش را با يك نسخه كمپوتي به تداركات مي كند.