كي صبح زود بيدار مي شود
یک شنبه 30 شهریور 1393 7:28 PM
اتفاقا پسر خوش خواب و خوراكي هم نبود. منتها خودش را مي زد به آن راه و مثل بعضي بي روغن سرخ نمي كرد. از آن نازنين هايي بود كه هميشه خودشان را كمتر از آنچه هستند نشان مي دهند؛ خصوصا جلوي همه براي اين كه رد گم كنند.
يك شب كمي زودتر از بقيه خوابيده بود كه با سر و صداي بچه هايي كه سر پست مي رفتند، بيدار شد. چون ساعت زنگ بزن طاقچه اي نداشتيم، معمولا به برادراني كه سر پست مي رفتند يا پست آخر بودند و نوبتشان به وقت نماز مي خورد، مي سپرديم كه مثلا: ما را براي نماز شب، نماز صبح، حمام يا دستشويي و هر برنامه ديگري كه داشتيم، صدا كن. بچه هايي هم بودند كه هوشيار مي خوابيدند و هر ساعتي كه اراده مي كردند، بر مي خاستند. او وقتي بيدار شد و ديد همه دارند به يكي از برادرهاي بسيجي كه تازه به گروهان آمده و امشب شيفت آخر موقع نگهباني اش بود، سفارش مي كنند كه كي و چطور آنها را صدا كند. پتو را كمي كنار زد و با همان لحن خواب و بيدار گفت: كي صبح زود بيدار مي شه؟ و چنانچه انتظار مي رفت، آن بنده خدا گفت: من؛ در خدمتيم. و او بعد از مكثي اضافه كرد: تو رو خدا بيدار شدي... سر و صدا نكن، بگذار بخوابيم. آفرين پسر خوب! خدا خيرت بده. طفلي مانده بود كه در جواب چه بايد بگويد؛ چون فكرش را هم نمي كرد كه او بخواهد اين حرف را بزند.