شما همه اش راجع به بهشت مي گوييد
جمعه 31 مرداد 1393 7:14 PM
مي نشست، بلند مي شد، مي گفت: بهشت. با اين كه سن و سالي از او گذشته بود، خودش را اصلا از تك و تا نمي انداخت. گاهي وقتا سر به سرش مي گذاشتيم كه: فكر نمي كني اين قدر از بهشت و حورالعين و قصر و نخل و عسل و باغ و شراب طهور مي گويي، بچه ها لوس بشوند؟! يك خورده هم راجع به جهنم بگو! راجع به عذاب بگو، چه مي دانم، راجع به قهر و غضب خدا نسبت به اهل دوزخ... لبخند مليحي مي زد و خيلي با اطمينان خاطر مي گفت: جهنم را كه خودتان مي رويد و مي بينيد؛ من راجع به بهشت مي گويم كه ممكن است راهتان ندهند و در خواب هم نبينيد!