0

یاد یاران

 
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

خسرو لاغر بود و نجيب و ...
جمعه 31 مرداد 1393  7:08 PM

گوينده خاطره: برادر جهادگر يكتادوست

خسرو لاغر بود و نجيب و اغلب گوشه گيري مي كرد. اما وقتي وارد جمع مي شد هميشه شاد بود. طوري كه احساس مي كردي او هميشه خندان است. آنروزها در حال آماده كردن جاده مهران براي عمليات كربلاي يك بوديم. كمپرسي ها در رفت و آمد بودند. و گلوله هاي دشمن مدام در حال بارش. اگر يك روز چاله هاي ناشي از انفجار را پر نمي كرديم, جاده قابل تردد نبود. « خسرو صبوري » اولين كسي بود كه صبحها گريدرش را برمي داشت و به جان چاله ها مي افتاد شب ها نيز آخرين كسي بود كه خسته و كوفته به مقر باز مي گشت. آن روزها هر كمپرسي كه از جاده مهران به خط مي رفت براي خسرو دعا مي كرد. اما خداوند وقتي مي خواست اجر جهاد او را بدهد. به دعاي آنان توجهي نكرد. چرا كه خسرو چيز ديگري مي خواست. چند روز بعد وقتي عمليات كربلاي يك شروع شد, يك گلوله مستقيم تانك هم دستگاه او را از پاي انداخت هم پيكر خسته و خاك آلودش را تكه تكه كرد.

تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها