شهید حمید محمدی نژاد
پنج شنبه 25 آذر 1389 4:53 PM
موقع رفتن به خط، مرا دید. آهسته خم شد و یک گل لاله از زمین چید و آن را در گوشه ی جیب لباس من گذاشت. صورتم را بوسید و رفت و دیگر او را ندیدم. تا این که پس از 9 سال مدفون بودن در رمل های شمال فکه، با بدنی متلاشی شده و با چند تکه استخوان و یک پیشانی بند که روی آن نوشته شده بود یا حسین. و با تیر خلاصی که بر پیشانی اش نشسته بود،؛ بر گشت.