0

شعله رميده

 
mamiran
mamiran
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 466
محل سکونت : زنجان

شعله رميده
پنج شنبه 25 آذر 1389  3:46 PM

مي بندم اين دو چشم پرآتش را

تا ننگرد درون دو چشمانش

تا داغ و پر تپش نشود قلبم

از شعله نگاه پريشانش

  

مي بندم اين دو چشم پرآتش را

تا بگذرم ز وادي رسوائي

تا قلب خامشم نكشد فرياد

رو مي كنم به خلوت و تنهائي

  

اي رهروان خسته چه مي جوئيد

در اين غروب سرد ز احوالش

او شعله رميده خورشيد است

بيهوده مي دويد به دنبالش

  

او غنچه شكفته مهتابست

بايد كه موج نور بيفشاند

بر سبزه زار شب زده چشمي

كاو را بخوابگاه گنه خواند

  

بايد كه عطر بوسه خاموشش

با ناله هاي شوق بياميزد

در گيسوان آن زن افسونگر

ديوانه وار عشق و هوس ريزد

 

 بايد شراب بوسه بياشامد

از ساغر لبان فريبائي

مستانه سرگذارد و آرامد

بر تكيه گاه سينه زيبائي

 

اي آرزوي تشنه به گرد او

بيهوده تار عمر چه مي بندي؟

روزي رسد كه خسته و وامانده

بر اين تلاش بيهوده مي خندي

 

آتش زنم به خرمن اميدت

با شعله هاي حسرت و ناكامي

اي قلب فتنه جوي گنه كرده

شايد دمي ز فتنه بيارامي

 

مي بندمت به بند گران غم

تا سوي او دگر نكني پرواز

اي مرغ دل كه خسته و بيتابي

دمساز باش با غم او، دمساز

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها