اذن خدا
پنج شنبه 25 آذر 1389 1:50 PM
آن شب همه خوشحال بودیم چون در طول روز توانسته بودیم در یک شناسایی رزمی بیش از 17 تانک دشمن را بزنیم و تعدادی از عراقی ها را به اسارت در آوریم و به پشت جبهه تخلیه کنیم.
همه بچه ها با شوق و ذوق فراوان در انتظار فرا رسیدن روزی دیگر و عملیاتی دیگر بودند که ناگهان هوا تغییر کرد و توفان شدید وزیدن گرفت و این شرایطی بود که متخصص هواشناسی نیز اعلام کرد که این توفان ممکن است تا چند روز ادامه یابد.
از شنیدن این خبر همه ناراحت بودیم چرا که نمی توانستیم روز بعد در عملیات شرکت کنیم و هوانیروز تا آن زمان به عنوان نیروی واکنش سریع، عملیات ارزشمندی را انجام داده بود ولی عملاً فردا نمی توانست در جنگ شرکت داشته باشد.
آن شب هر چه می کردم خوابم نمی برد. مجبور شدم برای دقایقی از چادر خارج شده و به فضای باز بیایم. باد به شدت میوزید و همراه خود دانه های باران را به زمین می کوبید. دقایقی در محوطه قدم زدم ولی به علت شدت باد و باران مجبور شدم به چادر برگشته و استراحت کنم.
صبح وقتی بیدار شدم متوجه شدم سمت باد عوض شده و باد و توفان و باران با شدت به طرف عراقی ها میوزد. این توفان قدرت هر کاری را از نیروهای عراقی گرفته بود و نیروهای خودی با استفاده از این وضعیت جوی به عراقی ها یورش برده و آنها را تار و مار کرده بودند.
بعد از ظهر آن روز هوا مقداری بهتر شد و توانستیم در چند پرواز به دشمن بعثی حمله ور شویم. در این پروازها متوجه شدم که تانکها و ادوات زرهی عراق به علت بارندگی در گل گیر کرده اند و ما توانستیم براحتی تعداد زیادی از آنها را منهدم کنیم. نیروهای اسلام با سلاحهای سبک به آنها یورش برده و قبل از انجام هر عکسالعملی از سوی دشمن آنها را کشته و یا اسیر کرده بودند.
شب فرا رسید. با یک بررسی اجمالی بر عملیات معلوم شد که باد و باران که به اذن خدا وزیدن گرفته بود بیش از پرواز هلیکوپترها به دشمن آسیب رسانده بود