پاسخ به:سعدی:هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست...
سه شنبه 31 تیر 1393 7:09 PM
| هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست | الحان بلبل از نفس دوستان توست | |
| چون خضر دید آن لب جان بخش دلفریب | گفتا که آب چشمه حیوان دهان توست | |
| یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان | بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست | |
| هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری | در دل نیافت راه که آن جا مکان توست | |
| هرگز نشان ز چشمه کوثر شنیدهای | کو را نشانی از دهن بینشان توست | |
| از رشک آفتاب جمالت بر آسمان | هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست | |
| این باد روح پرور از انفاس صبحدم | گویی مگر ز طره عنبرفشان توست |
قلب، مهمانخانه نیست که آدم ها بیایند
دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند...
قلب، لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته می شود
و در پاییز باد آن را با خودش می برد...
قلب؟ راستش نمی دانم چیست!
اما این را می دانم که فقط جای آدم های خیلی خوب است ❤