پاسخ به:سید حسن نصرالله
دوشنبه 2 تیر 1393 12:50 AM
| سید حسن نصرالله | |
|---|---|
| دبیر کل حزبالله لبنان | |
| مشغول به کار | |
| تاریخ انتصاب ۱۶ فوریه ۱۹۹۲ |
|
| قائممقام | نعیم قاسم |
| پس از | سید عباس موسوی |
| اطلاعات شخصی | |
| تولد | ۳۱ اوت ۱۹۶۰ (۵۳ سال) شهرک البازوریه، صور |
| ملیت | |
| حزب سیاسی | حزبالله لبنان |
| همسر | فاطمه یاسینی |
| فرزندان | هادی، محمدجواد، زینب، محمدعلی و محمد مهدی[۱] |
| پیشه | ، سیاستمدار |
| دین | اسلام شیعه |
سید حسن نصرالله (زاده ۳۱ اوت ۱۹۶۰ در بیروت) روحانی شیعه و دبیر کل حزبالله لبنان است. او پس از ترور شدن سید عباس موسوی به دست نیروهای نظامی اسرائیلی در سال ۱۹۹۲ میلادی به مقام دبیرکلی حزبالله لبنان رسید.[۲][۳]
سید حسن نصرالله در ۳۱ اوت سال ۱۹۶۰ در شهرک البازوریه از محلههای فقیر نشین شرق صور در جنوب لبنان به دنیا آمد. نام مادرش «مهدیه صفی الدین» و نام پدرش «سید عبدالکریم» است. در زمان کودکی سید حسن نصرالله، پدرش به شغل سبزی و میوهفروشی مشغول بودهاست.[۴] وی سه برادر و ۵ خواهر دارد و سید حسن نصرالله فرزند ارشد خانواده میباشد. به دلیل فقر اقتصادی و شرایط نامساعد کاری، خانوادهٔ وی به منطقهٔ الکرنتینا در جنوب بیروت رفتند. خانوادهٔ وی در سال ۱۹۷۵ میلادی، همزمان با آغاز جنگ داخلی لبنان، به البازوریه برگشتند.[۳][۱][۳] سید حسن از کودکی شدیداً به امام موسی صدر علاقهمند بود.[۵][۶]
سید حسن نصرالله تحصیلات مقطع ابتدائی را در زادگاهش سپری کرد و دورهٔ راهنمایی را در محلهای به نام سنالفیل در شرق بیروت گذراند. مقطع دبیرستان را در روستای البازوریه در جنوب لبنان به پایان رسانید و در سال ۱۹۷۶، در سن ۱۶ سالگی برای تحصیلات حوزوی به شهر نجف در عراق رفت و بعد از ۲ سال اقامت و تحصیل در این شهر، مجدداً به لبنان بازگشت و در مدرسهٔ الامام منتظر در بعلبک مشغول به فراگیری علوم حوزوی شد. مشوق اصلی وی برای عزیمت به نجف و فراگیری علوم اسلامی سید محمد غروی، امام جمعه شهر صور بودهاست.[۳][۷] نصرالله در سال ۱۹۸۹ برای تکمیل دروس حوزوی به قم رفت، اما با گذشت یک سال، به دلیل شدت تنشها در لبنان، به درخواست شورای حزبالله به بیروت بازگشت.[۸]
| حزبالله لبنان |
|
پیشینه حزبالله لبنان پرچم حزبالله لبنان |
| دبیران کل |
|---|
|
صبحی طفیلی |
| عملیاتهای نظامی |
| جنگ اسرائیل و لبنان |
| رسانهها |
|
شبکه تلوزیونی المنار شبکه رادیویی النور |
نصرالله با اتمام دورهٔ دبیرستان و همزمان با آغاز جنگ داخلی لبنان وارد جنبش امل شد و به عنوان مسوول سازمانی جنبش شیعی امل در روستای البازوریه به فعالیت پرداخت. وی در زمان تحصیل در حوزه امام منتظر نیز به فعالیت سازمانی در جنبش امل میپرداخت که در همان زمان، به عنوان عضو دفتر سیاسی آن انتخاب شد.[۳]
در دیداری که سید حسن نصرالله در سال ۱۳۶۰ با روحالله خمینی در تهران داشت، خمینی وی را به عنوان نماینده خود در امور حسبیه و اخذ امور شرعیه در لبنان منصوب کرد. سید حسن نصرالله در زمان دریافت این حکم ۲۱ ساله بود و اولین کسی از رهبران حزبالله لبنان بود که چنین حکمی را ازروح الله خمینی دریافت کردهاست.[۹] نصرالله در سال ۱۳۶۱ هم به عنوان سرپرست تیم ورزشی جنبش امل به تهران سفر کرد که به دلیل در گرفتن جنگ ۱۹۸۲ لبنان این سفر نیمهتمام ماند.[۱۰]
نقش ولی فقیه در حکومت ایران نقش رهبری و تنظیمکننده امور است. ولی فقیه دیدگاه و نظر خود را بر مردم تحمیل نمیکند. ولی فقیه به عنوان یک مسئول که باید اراده و خواست ملت را به اجرا بگذارد. ولایت فقیه یکی از ارکان اصلی نظام ایران است دبیرکل حزبالله لبنان با اشاره به اینکه ولایت فقیه یکی از ارکان اصلی نظام ایران به شمار میرود، تصریح کرد که در عین حال نظام این کشور نام جمهوری اسلامی را دارد و دولت ولایت فقیه نام نگرفته است. ولایت فقیه بیش از دیگران متعهد به قانون است در ایران میتوان ملاحظه کرد که قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه حقیقی و واقعی وجود دارد و در راس قوه مجریه رئیس جمهور کشور به رسیدگی به امور کشور مشغول است و تمام قوا از یکدیگر جدا بوده و هریک به فعالیتهای خود در حوزه مربوط به خود مشغول است و ولی فقیه بر فعالیت این قوا نظارت میکند تا هیچیک از آنها از حدود اختیارات در نظر گرفته شده برای آنها پا را فراتر ننهد و در صورت نیاز و بروز مشکل به حل مشکلات پیش آمده در آنها بپردازد، اما این به معنای دخالت ایشان در تدوین و وضع قوانین و یا دست بردن و تغییر دادن احکام صادره توسط قوه قضاییه یا تصمیمات گرفته شده توسط قوه مجریه نیست و قدرت در ایران و در نظام ولی فقیه از آن یک نفر یا شخص خاص نیست بلکه همه در برابر قانون پاسخگو هستند، حتی شخص ولی فقیه در برابر قضات و دادگاه در صورت ارتکاب خطا پاسخگو باید باشد، همچنین ایشان در برابر مجلس خبرگان نیز پاسخگوست چون این مجلس این اختیار را دارد تا در صورت بروز اشتباه و خطا از سوی رهبر وی را جدای از بازخواست حتی برکنار نیز بکند.
سیدحسن نصرالله تاکید کرد، هنگامیکه میگوییم حکومت ولی فقیه؛ بدین معناست که در راس این کشور شخصیتی قرار گیرد که باید دارای خصوصیات و ویژگیهای خاص و منحصربهفردی باشد، به این معنا که باید ولی فقیه عالم و مجتهد باشد یا حقوقدانی (رجل قانون) باشد که در قوانین صاحبنظر باشد و همچنین باید عادل، دانا، مدیر، مدبر و شجاع باشد و بالطبع هر کس که در راس قدرت و حکومت قرار گیرد، باید خود بیش از هرکس دیگری در کشور به قانون متعهد و ملتزم باشد و این در واقع از افتخارات یک نظام است که رهبر آن بیش از دیگران مقید به اجرای قانون است. .[۱۱]
معاون سید حسن نصر الله در پاسخ به سوالی مبنی بر واکنش حزبالله در صورت حمله اسرائیل و حامیان آن به ایران گفت: رابطه ما با جمهوری اسلامی ایران مثل پدر و فرزند است و در صورت حمله متجاوزان از ایران دفاع خواهیم کرد، حتی اگر شود خودمان را فدای بقای جمهوری اسلامی بکنیم، این کار را خواهیم کرد و این کار نه از روی تعصب، بلکه به خاطر مصالح حقیقی جهان اسلام است اماسید حسن نصرالله از روابط سوریه ایران وحزبالله میگوید: اواخر عمر حافظ اسد که حالش خوب نبود همه به این نتیجه رسیده بودند که طیف طرفدار آمریکا به رهبری افرادی مثل رافت اسد به قدرت خواهند رسید و کار حزبالله تمام است. همه بزرگان عرب و ایرانی نیز چنین تحلیلی داشتند، ما خدمت حضرت امام خامنهای رسیدیم و گفتیم که آقا دعا کنید که حافظ نمی رد، ایشان گفتند که من دعا میکنم ولی شما بدانید که نفر بعدی برای شما بهتر است. جانشین حافظ بعد از مدت کوتاهی در یک تصادف کشته شد و بشار اسد که یک چشم پزشک در لندن بود به سوریه برگشت و با طیف طرفدار آمریکا درگیر شد و بالاخره رئیس جمهور شد و همه آنها را از سوریه اخراج کرد، خود بشار به من گفت که باورم نمیشد که یک روز رئیس جمهور شوم. در زمان حافظ ارتش سوریه ما را اذیت میکرد و حتی اجازه وارد کردن کلاشینکف هم نمیداد اما امروز این سلاحهای سنگین را به خاطر برادرمان بشار داریم. من سید حسن نصرالله بعد از بیست و چند سال کار با آقا به این نتیجه رسیدهام، زمانی که سخن ایشان بر خلاف سخن ما باشد جدای از آنکه باید ولایت مدار بود و سخن ایشان را پذیرفت، او همیشه درست میگوید و ما اشتباه میکنیم و مسیر تفکر ما اشتباه بوده است."[۱۲]
زمانی که سعید حجاریان در اطلاعات نخست وزیری بود، سید حسن نصرالله را چند روزی در زندان نگه میدارد. وی در شرح ماجرا میگوید: نخست وزیری یک دفتر در فرودگاه داشت؛ نهضتهای آزادی بخش زیر نظر سیدمهدی هاشمی بود. او و محمد منتظری بدون ویزا و پاسپورت آدم به ایران میآوردند تصور کنید که چند عرب بدون ویزا و پاسپورت از هواپیما وارد ایران شدهاند طبیعی است که توسط دفتر نخست وزیری در فرودگاه مورد سوال و جواب قرار بگیرند. از سیدحسن نصرالله هم بازجویی شده که چرا به ایران آمده؛ کنترل امنیتی فرودگاه بالاخره دست نخست وزیری بوده باید مشخص میشد که چرا یک فرد بدون ویزا به ایران میآید. بچهها در فرودگاه بازجویی میکردند و بعد هم او را بردهاند دو سه شب در یک ساختمان دیگر بازداشت کردهاند مسئله یک ماجرای اداری بود و جنبه سیاسی نداشت. اما سید حسن نصرالله در خصوص این خودش نیز میگوید: وقتی از او دربارهٔ این که طی دوران مبارزاتش بازداشت شده یا نه، سوال کردم، با این پاسخ جالب روبهرو شدم: "ممکن است بسیار عادی بنماید اگر بگویم که من در شرایط سختی از عراق فرار کردم. در "نبرد اقلیم التفّاح" هم در محاصره قرار گرفتهام، اما در هیچ جایی بازداشت نشدهام، جز یکجا که اگر بگویم شگفتزده میشوید؛ ایران! آن هم بعد از پیروزی انقلاب و در جمهوری اسلامی! ماجرا از این قرار بود که در سال ۱۳۶۱ تصمیم گرفتم به قم بروم. بدون خانواده و بهتنهایی راه افتادم. در هواپیما چندنفر لبنانی بودیم. در میان ما لبنانیها، یکی بود که ریشش را تراشیده بود و با دختر غیرمحجبهای همراه بود. آنزمان در ایران موضوع حجاب مطرح نبود. وارد فرودگاه مهرآباد که شدم، مسئول امنیتی فرودگاه که برای بازرسی ما ایستاده بود، گردن بند طلا به گردنش بود و ریشش را هم تراشیده بود. کسانی که بیحجاب بودند یا ریششان را تراشیده بودند، بهسادگی رد شدند؛ اما من را که با لباس روحانی بودم و چندنفر دیگر که ریش داشتند، در کناری نگهداشتند و اجازهٔ رفتن ندادند. به همین ترتیب تا نیمهشب در فرودگاه معطّل شدیم. نیمهشب، ماشینی آمد و ما را به بازداشتگاهی برد. بازداشتگاه ما، ساختمانی مصادرهای بود که اتاقهای کوچکی داشت. ما را داخل یکی از این اتاقها حبس کردند. دو روز در آنجا در بازداشت بودم! شخصی آمد و چندساعت از من بازجویی کرد: ـ تو کی هستی؟
ـ در ایران قصد انجام چه کاری داری؟
ـ با چه کسی رابطه داری؟
و دربارهٔ لبنان نیز بازجویی را شروع کرد و ... بعد از گذشت دو روز از بازداشتم که زیر نظر "اطلاعات نخستوزیری ایران" بود، بازجو بهسادگی از من عذرخواهی کرد و آزاد شدم! آن دو روز خیلی به من سخت گذشت. گاهی به این فکر میکنم که در تمام عمرم در زندان یا بازداشت نبودهام، اما در جمهوری اسلامی بازداشت شدهام. این برای من خیلی دردناک بود و من اصلاً انتظار وقوع آن را نداشتم."[۱۳]
در سال ۱۹۸۲ همزمان با حملات اسرائیل به جنوب لبنان و پس از ربوده شدن امام موسی صدر، به علت اختلافات سیاسی-نظامی میان رهبران جنبش امل، سید حسن همراه برخی دیگر از مقامات جنبش امل به رهبری سید عباس موسوی -که تمایلاتی به انقلاب ایران داشتند- از این گروه خارج شدند که در واقع این خروج مقدمهای برای تاسیس حزبالله شد. در همان سال ۱۹۸۲ به رهبری موسوی، هستهٔ اولیهٔ حزبالله شکل گرفت.[۳][۶][۱]
سید حسن نصرالله از ابتدای شکل گیری حزبالله در آن به فعالیت پراخت، در سال ۱۹۸۵ وی با انتقال به بیروت مسئولیتهای سنگینتری را عهده دار شد. نخستین مسئولیت جدی نصرالله آمادهسازی نیروهای مقاومت و تأسیس هستههای نظامی و در عین حال معاون ابراهیم امین از نمایندگان حزبالله در پارلمان لبنان بود. در سال ۱۹۸۷ و همزمان با تشکیل کمیتهٔ اجرایی حزبالله، نصرالله به ریاست کمیته انتخاب شد. در عین حال او در شورای تصمیم گیری حزبالله نیز وارد شد و مسئول اجرایی آن نیز بود.[۳][۶][۱۴]
پس از ترور سید عباس موسوی به وسیلهٔ بالگردهای اسرائیلی در ۱۶ فوریه سال ۱۹۹۲ (۲۷ بهمن ۱۳۷۱)، با اجماع شورای تصمیمگیری حزبالله، حسن نصرالله برای دبیرکلی حزبالله انتخاب شد.[۶][۳]
سید حسن نصرالله از همان آغاز هدایت حزبالله لبنان موضعی تهاجمی علیه اسرائیل اتخاذ کرد. یک سال پس از دبیرکلی وی در حزبالله در سال ۱۹۹۳، تعداد ۲۶ سرباز اسرائیلی در نزاع طرفین توسط حزبالله کشته شدند. جنگ حزبالله علیه اسرائیل برای عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان ادامه پیدا کرد. تعداد کشتههای سربازان اسرائیلی در سال ۱۹۹۷ به ۴۰ تن رسید. با سخت شدن شرایط اسرائیل مجبور به ترک خاک لبنان در سال ۲۰۰۰ میلادی شد[نیازمند منبع]. پیروزی حزبالله در خارج کردن اسرائیل از جنوب لبنان و کشته شدن پسر نصرالله در جنگ در سال ۱۹۹۷، موجب محبوبیت سید حسن نصرالله در جنوب لبنان شد[نیازمند منبع].[۱۵]
محمدهادی، فرزند بزرگ نصرالله در سال ۱۹۹۷ در درگیری با نظامیان اسرائیل در جنوب لبنان، کشته شد.[۱۶][۵]
بعد از خارج شدن نیرویهای اسرائیل از جنوب لبنان هم همچنان بخشی از خاک جنوب لبنان در اشغال اسرائیل میباشددر سال ۲۰۰۰ میلادی، سید حسن نصرالله طی سخنرانی با شکننده خواندن اسرائیل، خواستار ترک کامل لبنان توسط اسرائیل و نیز آزادی همه اسرا لبنانی در بند اسرائیل شده و موضع گیری جدیدی را در قبال اسرائیل بیان کرد،[۱۷] وی گفت:
... ای مردم، عزیزانم و ای برادران فلسطینی، من میخواهم اعلام کنم که این اسرائیلی که تسلیحات اتمی در اختیار دارد و قدرتمندترین نیروی هوایی منطقه را داراست، به خدا سوگند، آنها از تار عنکبوت ضعیفتر هستند... (۲۶ می۲۰۰۰)
درجریان جنگ ۳۳ روزه آیتالله خامنهای بیانیهای نسبتاطولانی خطاب به سیدحسن نصرالله صادرمی کندوآن رابااین عبارت به آخر می رساند: سلام بر"رهبر بزرگ عربی سیدحسن نصرالله"اهمیت این موردکه تاکنون مغفول مانده است دراین نکته است که بعدازفوت آیتالله خمینی این تنهاموردی است که آیتالله خامنهای واژه"رهبر"رابرای یک فردزنده به کاربرده است.[نیازمند منبع]