0

اخلاص و تواضع13

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

اخلاص و تواضع21
دوشنبه 19 خرداد 1393  3:17 PM

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
در عمليات « كربلاي پنج » من از ناحيه كتف ، زخمي شدم كه مرا به بيمارستاني در نزديكي اهواز منتقل كردند. روي تخت دراز كشيده بودم كه ديدم « آقا مهدي » وارد شد ، در حاليكه زيربغل او را گرفته بودند ، ديدم از ناحيه پا مجروح شده است در اين حال ، پرستار فرمي آورد تا مشخصات او را بنويسد ؛ نزديك آمد؛ ديدم « آقامهدي » خود را اينطور معرفي مي كند: « مهدي ناصري ، اعزامي از ساوه ، رسته آرچي چي زن » من كه اين جملات را شنيدم ، دگرگون شدم و با خود گفتم : « اين ديگر كيست؟ ما اگر يك تيرانداز باشيم ؛ مي گوئيم معاون گروهان هستيم و ... اما او مي گويد « من آرپي چي زن هستم ! » به هر حال من نتوانستم خود را كنترل كنم و گفتم : « نه ! او فرمانده است ! او فرمانده گردان ولي عصر است ! » و در دل به اين تواضع او آفرين گفتم.
( اكبر نيكوكار ، شهيد مهدي ناصري ، سايت ساجد)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها