0

اخلاص و تواضع13

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:اخلاص و تواضع14
سه شنبه 6 خرداد 1393  4:46 PM


راوي :همرزم شهيد
براي راه اندازي مقر جديد لشكر به نزديكي هاي انديمشك رفته بودم ، يك روز ، غروب ، « حاجي » را ديدم كه آمد ، خيلي خوشحال شدم اما تعجب كردم كه « اينجا چه مي كند ؟! » چرا كه او در واحد اطلاعات عمليات بود از طرف ديگر مي دانستم بي حساب جايي نمي رود ... به هر حال پرسيدم كه « حاجي ! اينطرفها ؟! » در جوابم گفت : « آمده ام اينجا ، دوري بزنم و چند روزي خدمت شما باشم. » گفتم: « خواهش مي كنم ، افتخار داده ايد و ... » آن شب را « حاجي » با ما گذراند و فرداي آن روز در تمامي امور با ما همراه بود. از او پرسيدم : « حاجي ! آمده اي تداركات ؟! » گفت : « ان شاء الله » اما واضح نگفت و من همچنان در ابهام بودم تا اين كه يكي از مسوولين واحد را ديدم و جريان را پرسيدم ؛ متوجه شدم كه بله ! « حاجي » به واحد آمده ، مسووليت قبول كرده و با اين وجود ، تواضع به خرج داده و مطلب را صريحاً ابراز نكرده است.

(ابوالفضل سقايي ، شهيد مهدي نظر فخاري ، .........)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها