0

اخلاص و تواضع13

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

اخلاص و تواضع13
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  12:32 AM

راوي :همرزم شهيد
آقا مهدي يك قسمتي از وقت خودش را گذاشته بود كه نفس خودش را سركوب كند. مثلاً توي تداركات از ماشين، گوني آرد به دوش مي گرفته و خالي مي كرده و هيچ كس هم او را نمي شناخت و اين را كه مي گويم خودم ديده ام: لابه لاي چادرها دولا مي شه و چيزيهايي را برمي داره رفتم ديدم كه آشغالهاي دور بر را جمع مي كنند آشغال هاي آن بسيجي هايي را كه خواب هستند و يا هنوز بيرون نيامده اند. ايشان مي توانستند دستور دهند كسان ديگري اين كار را بكنند ولي ايشان مي خواستند اين پيغام را به بنده و تاريخ بدهند كه بايد اول نفس را كشت سپس وارد مسئوليت و فرماندهي شد.
(سردار علي اكبر پورجمشيديان ، شهيد مهدي باكري ، .........)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
sayyed13737373 mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها