داستان دوم:: افطاري
پنج شنبه 12 شهریور 1388 9:46 AM
انس بن مالك ، سالها در خانه رسول خدا خدمتكار بود و تا آخرين روز
حيات رسول خدا اين افتخار را داشت . او بيش از هر كس ديگر ، به اخلاق
و عادات شخصی رسول اكرم آشنا بود . آگاه بود كه رسول اكرم در خوراك و
پوشاك چقدر ساده و بی تكلف زندگی میكند . در روزهايی كه روزه میگرفت ،
همه افطاری و سحری او عبارت بود از مقداری شير يا شربت و مقداری تريد
ساده - گاهی برای افطار و سحر ، جداگانه ، اين غذای ساده تهيه میشد و
گاهی به يك نوبت غذا اكتفا میكرد و با همان روزه میگرفت .
يك شب ، طبق معمول ، انس بن مالك مقداری شير يا چيز ديگر برای
افطاری رسول اكرم آماده كرد ، اما رسول اكرم آن روز وقت افطار نيامد . پاسی از شب
گذشت و مراجعت نفرمود . انس مطمئن شد كه رسول اكرم خواهش بعضی از
اصحاب را اجابت كرده و افطاری را در خانه آنان خورده است . از اين رو
آنچه تهيه ديده بود خودش خورد .
طولی نكشيد رسول اكرم به خانه برگشت . انس از يك نفر كه همراه حضرت
بود پرسيد : " ايشان امشب كجا افطار كردند ؟ " گفت : " هنوز افطار
نكردهاند . بعضی گرفتاريها پيش آمد و آمدنشان دير شد " .
انس از كار خود يك دنيا پشيمان و شرمسار شد ، زيرا شب گذشته بود و
تهيه چيزی ممكن نبود . منتظر بود رسول اكرم از او غذا بخواهد ، و او از
كرده خود معذرتخواهی كند . اما از آن سو رسول اكرم از قرائن و احوال
فهميد چه شده ، نامی از غذا نبرد و گرسنه به بستر رفت . انس گفت : "
رسول خدا تا زنده بود موضوع آن شب را بازگو نكرد و به روی من نياورد "
منبع:داستان و راستان
"شهداء در قهقهه ی مستانه شان عند ربهم یرزقونند"