سال نو، یعنی تو!
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393 12:45 PM
سال نو، یعنی تو!

یک گزارش اختصاصی برای شما که هنوز مجردید
لطفا در انتهای این گزارش آنهایی که باید متحول شوند، بشوند. منظور این است که که این گزارش بر آنهایی اثر کند که باید بکند بقیه بیخودی به خود نگیرند. اولش میخواهیم برسیم به داد دل خودمان، خودمان که میگویم یعنی ما قشر جوان که سنمان دارد افقی میشود و از هر طرف فشار است که بر ما وارد میشود و ما را برای پیوستن به جرگهی متاهلان سوق میدهد. اینکه جوانان امروز دیر ازدواج میکنند مسئلهای است که ذهن خیلیها را به خود مشغول کرده است و این هشداری است که مجرد ماندن خطرناک است. اما به جای مرور حرفهای بسی تکراری باید به فکر راه حل بود.
تفاوتها را از دیروز تا امروز دریاب!
یکی از دلایلی که همه از آن صحبت میکنند وضعیت اقتصادی است. این را خانم شفیعی مشاور جوانان میگوید: «وقتی یک جوان مسکن نداشته باشد و یا حقوق ثابتی دریافت نکند دیرتر به فکر ازدواج میافتد.» خانم شفیعی ادامه میدهد: «خیلیها میگویند در گذشته هم مردم از نظر مالی وضعیت خیلی ایدهآلی نداشتند اما زودتر ازدواج میکردند! نکته همینجاست. شرایط جوان امروز با جوان دیروز متفاوت است. حتی خانههایمان هم شکلش عوض شده است. قدیم به یکی از اتاقهای خانهی پدری راضی بودیم اما حالا زندگی مستقل به دور از سختی و دغدغه میخواهیم. حالا دیگر راضی نمیشویم تا تمام مراحل تحصیلمان تمام شود تن به ازدواج دهیم. با تمام این مشکلات توقعاتمان هم سیر صعودی داشته است. به یک خانهی دو نفره و چند قلم وسیلهی ضروری و مهریه پایین هم بسنده نمیکنیم. اما باید ایدهآلهایمان را به واقعیت نزدیکترکنیم.»
امیرعباس میگوید: «من را بگو که بیست و نه سالم است. تا حالا که دنبال درس بودم و بعدش هم دو سال خدمت سربازی. حالا هم جویای کارم. خیر سرم مهندسم. اما کو کار؟ سنم رفته بالا اما پول توجیبیام را از بابایم میگیرم. احساس تنهایی میکنم. وضعیت روحیم اصلا خوب نیست. اما واقعا شرایط ازدواج ندارم.»
فرار از ازدواج را یادش نده!
نسرین خانم صاحب یک داماد و عروس است و مهمترین دلیل تاخیر در ازدواج را تربیت نادرست خانوادهها میداند: «مادر و پدرها این روزها جوانان را آنطور که باید مسئولیتپذیر بار نمیآورند. یعنی جوانان امروز، کودکی طولانیتری دارند و هیچ تمرینی برای آیندهشان ندارند تا بتوانند نقش همسری یا پدر و مادری را به خوبی ایفا کنند. وقتی تنبلی و آرامش خانه پدری میرود زیر پوست، معلوم است آماده نبودن میشود بهانه برای فرار از ازدواج.
من یک مجرد باکلاسم!
خانم شفیعی میگوید: «خیلیها عقیده دارند مشکل ما در افزایش سن ازدواج فرهنگی است. این را به خوبی میتوانیم در اطرافمان ببینیم. متاسفانه امروزه در میان بعضی خانوادههای ایرانی این موضوع رواج یافته که ازدواج نکردن را نوعی نماد تمدن و باکلاسی میدانند و به کسانی که میل به تاهل دارند برچسب عقبماندگی میزنند. در این میان الگوبرداری جوانان از فرهنگ غرب و تزلزل ارزشهای سنتی و دوستداشتنی خودمان هم میل به تجرد را در جامعه رشد میدهد.»
ژست مجردی هم داریم!
اتفاقا سحر هم مشکل را همین میداند و میگوید: «این روزها جوانها را ژست مجردی گرفته است و در گروههای مرجع تجرد ارزش تلقی میشود تا تاهل! این در حالی است که تا همین چند سال گذشته ضربالمثلی بود که میگفت: "دختر که رسید به بیست باید به حالش گریست." این یعنی دیر ازدواج کردن امر زشت و ناپسندی بوده است.» او ادامه میدهد: «من خودم در سن بیست و سه سالگی ازدواج کردم اما خاطرم هست چقدر خودم و خانوادهام مورد انتقاد قرار گرفتیم و دوستانم هنوز که هنوز است من را به خاطر این موضوع مسخره میکنند و میگویند چقدر هول بودی!»
ترس را هم اضافه کن!
با بالا رفتن آمار طلاق در سالهای اخیر، نوعی ترس و دغدغه سراغ جوانهای در شرف ازدواج آمده است و آن ترس طلاق و شکست در زندگی آینده و نگرانی از خیانتهای همسر است. شفیعی با اشاره به تاثیرگذاری خانوادهها در امر ازدواج ادامه میدهد: «متاسفانه یک شکست و درگیری در خانواده کافی است تا موجب عدم تمایل مابقی جوانان خانواده به ایجاد زندگی مشترک باشد.»
الهه میگوید: «مشکل اصلی عدم اعتماد دختران و پسران به یکدیگر است. زمینهساز این بیاعتمادی هم مسائلی از قبیل اعتیاد جوانان، عدممسئولیتپذیری، سوءاستفادههای مالی، خیانت و ترس از آینده است. مثلا حساسیت دخترها و خانوادههایشان به مسائلی مانند مهریه و شرایط ضمن عقد ناشی از نداشتن احساس امنیت و اعتماد به طرف مقابل در جامعهی امروز است. پس طبیعی است که پسرها هم ابراز نگرانی کنند و حاضر نباشند خودشان را در شرایطی قرار دهند که هر لحظه دغدغهی جبرانش را داشته باشند.»
مشکلات قابل حل است؟
شفیعی با اشاره به وظیفهی دولت و نهادهای مسئول میگوید: «امر ازدواج جوانان باید به افراد متخصص سپرده شود تا با جان و دل برای این معضل چارهاندیشی کنند.» او ادامه میدهد: «در این شرایط باید دغدغههای اقتصادی را به حداقل خود برسانیم تا با آرامش به فکر حل بحران فرهنگی و اجتماعی این مسئله اجتماعی باشیم. اما متاسفانه جوانانی که با وجود هزاران مشکل تصمیم به ازدواج میگیرند اینقدر در پیچ و تاب گرفتن یک وام گرفتار میشوند که عطایش را به لقایش میبخشند. حالا دیگر مسکن، آموزش و اشتغال بماند.»
حاج علی یک پدر55 ساله است و عقیده دارد فراهم کردن شرایط ازدواج یکی از حقوق فرزندان است. او ادامه میدهد: «حالا که تحمل جوانها کمتر شده است ما باید در مراحل سخت کنارشان باشیم. چون کسی که مدتها مجرد بوده است به راحتی نمیتواند مسئولیت شخص دیگری را بپذیرد و انعطافپذیری کمتری دارد.»
کمی خودمانیتر!
همهی این حرفهایی که زدیم درست. ما هم مثل شما با تکتکشان موافقیم. اما بیایید خودمان را گول نزنیم. ما همان جوانهایی هستیم که اگر چیزی را بخواهیم برای بدست آوردنش تا ثریا هم میرویم. پس باید قبول کنیم مشکل از انگیزههایمان است که کم شده، یا به قول بزرگترها خوشی دوران مجردی رفته زیر پوستمان و بدجور رسوخ کرده و از همهی این ها مهمتر، توکلمان است که مقداری آب رفته و باید دربارهاش تجدیدنظر کنیم.
آخر سال است. میبینید امسال هم چه زود گذشت؟ این سالهاست که پشت سر هم میآید و میرود و آخرش هم ما میمانیم با یک زندگی که سر و تهش معلوم نیست و هر سال دریغ از پارسال. حالا من از شما میپرسم آیا وقتی یک زوج جوان را در حال خنده میبینید افسوس میخورید؟ زمانی که در جمع دوستان متاهل هستید به خودتان نمیگویید کاش من هم متاهل بودم؟ بین خودمان میماند اما واقعا تا به حال به خودتان نگفتهاید تنهایی دیگر بس است؟ اگر اخم کردهاید و یا نیشخند میزنید یعنی پاسختان مثبت است. پس سر سفرهی هفتسین امسال، زمانی که دارید دعا میکنید تا حال و روزگارتان خوش باشد به خودتان قول دهید در آیندهای نزدیک آستینهایتان را بالا بزنید و زندگیتان را دگرگون کنید.
فاطمه محمدپور