فقيه,علي
یک شنبه 21 آذر 1389 3:43 AM
فرمانده گردان كميل، تیپ المهدی (عج)لشگر19فجر (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
چهارم دیماه 1338 ه ش در روستاي لاور شرقي پاي به عرصة وجود نهاد. اين شهيد، فرزند اول خانواده بود و پدرش به عشق مولاي متقيان علي(ع)، او را علي نام نهاد. علي، از كودكي داراي هوش سرشار و ضميري روشن بود و تحت تربيت مذهبي و اسلامي پدر و مادرش، اخلاق نيكوي انساني و اسلامي، اندك اندك در وجودش سرشته گرديد. در سن هفت سالگي راهي دبستان جنت (شهيد اسماعيلي) روستاي لاور شرقي گرديد و موفّق شد دوران ابتدايي را با موفّقيت كامل و بدون هيچگونه مردودي يا تجديدي به اتمام برساند. پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي، شهيد فقيه نتوانست به ادامة تحصيل بپردازد و ناگزير به ترك تحصيل شد. مادرش در اين باره ميگويد: «فرزندم در تمام سالهاي دوران تحصيل در مقطع ابتدايي از شاگردان ممتاز و برگزيده بود و آنچنان باهوش و با استعداد بود كه ميتوانست حتي دو پايه را در يك سال تحصل نمايد. متأسفانه مدرسه راهنمايي در روستا وجود نداشت و تحصيل در شهر خورموج نيز با توجّه به وضع نامناسب معيشتي كه با آن مواجه بوديم، برايمان مقدور نبود. اما با همة مشكلات، از آنجاييكه علي بسيار علاقهمند به تحصيل و داراي هوش سرشار بود، تصميم گرفتيم به هر نحو، مخارج تحصيل او را در خورموج فراهم ساخته، جهت ادامة تحصيل، او را به اين شهر بفرستيم. اما علي كه از وضع نامناسب معيشتي ما به خوبي آگاه بود، عليرغم اشتياق شديد به تحصيل، حاضر به رفتن به خورموج و تحصيل در آنجا نشد و به ناچار ترك تحصيل كرد.»
وصیت نامه
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ
«يا ايََّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي اِليَ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فيِ عِبَاديِ وَ ادْخُليِ جَنَّتيِ» «وَلاَ تَقوُلوُا لِمَنْ يُقْتَلُ فيِ سَبيِلِ اللهِ اَمْوَاتاً بَلْ اَحْيَاءٌ وَ ليَكِنْ لاَ تَشْعُرُونَ»
شهيـد، سعيـد است و شهـادت سعـادت. (امام خميني)
در قاموس شهادت، واژة وحشت نيست. (امام خميني)
با سلام و درود بر محمد مصطفي (ص)، پيامبر عظيم الشأن و گرامي اسلام و بنيانگذار اسلام فقاهتي و با سلام و درود بر حسين (ع) سرور آزادگان جهان تشيّع كه با ايثار خون خود، اسلام را از خطر يزيديان نجات داد؛ و با سلام و درود بر امام زمان مهدي موعود (ارواحنا له الفدا). با سلام بر امام امت، خميني، بتشكنِ دوران و با سلام و درود بر رزمندگان صحنههاي پيكار حق عليه باطل، اين راهيان ره قدس و اين شيران روز و زاهدان شب كه با نبرد خود، روباهصفتان را به دَرَك واصل كرده و در صحنههاي جنگ حماسه ميآفرينند و سلام و درود بر شهيدان حسين گونة زمان كه چون علي اصغرها، قاسمها و علي اكبرها، جان خود را براي مسلمين فدا كردند و به ملكوت اعلي پيوستند؛ وصيتنامة خود را آغاز ميكنم.
اينجانب علي فقيه به عنوان يك رزمندة كوچك آقا امام زمان (عج)، ميخواهم وصيت را آغاز كنم. كه ميدانم اين نام برازندة اين حقير نميباشد. رزمندة امام زمان (عج)، آنهايي هستند كه موشكهاي 9 متري بر سر آنها فرود ميآيد. سربازان امام زمان (عج)، آنهايي هستند كه تاكنون بيش از 12 تن از خانوادة خود را از دست دادهاند. ماها چه هستيم؟ اگر مقاومت و ايثار اينها نبود هرگز ما به پيروزي عظيم نائل نميآمديم.
اولين نكته، مربوط به روستايمان ميباشد؛ مبادا شما اي عزيزان و اي مجاهدان! گول و فريب عدهاي ياوهگو را بخوريد كه با عملشان ضربه به انقلاب اسلامي مي زنند. مبادا بگذاريد منافقان حاكم شوند و با عملشان اسلام را از بين ببرند. مساجد را پركرده و گروههاي مقاومت را تقويت كنيد. مبادا امام امت، خميني بتشكن و رزمندگان را فراموش كنيد. جوانان را تقويت كنيد. تفنگ از دست رزمندگان افتاده را برداشته و سينة خصم زبون را نشانه بگيريد. مبادا آنهايي كه مقلّد امام نيستند و تابع ولايت فقيه نميباشند، در تشييع جنازة من شركت كنند؛ تا زماني كه پيرو ولايت فقيه نشوند نميخواهم كه بر سر جنازهام فاتحه بخوانند و بر سر قبر من پا بگذارند.سخني با تو اي پدر و مادر! اي پدر و مادر عزيز كه سالها براي من رنج طاقت فرسايي را متحمّل شدهايد و ميدانم كه توقّع داشتيد كه در آينده بتوانم كمكرساني براي شما باشم. من امانتي بودهام از طرف خدا نزد شما و خداوند هر موقع كه صلاح بداند امانت را پس ميگيرد. ميدانم اي پدر و مادرم! كه شما براي من عزيز هستيد ولي اسلام عزيز، عزيزتر از شماست. امروز اسلام به جواناني [مثل من] و پدر و مادراني مانند شما احتياج دارد. درودتان باد اي پدرم و مادرم كه مرا اينگونه در دامن پر مهر و محبت خود تربيت كرديد. مبادا بر سر جنازهام گريه و زاري نمائيد زيرا كسي نبود بر مظلوميت علي اصغر گريه كند. لباس سياه نپوشيد [بلكه] برايم جشن عروسي بگيريد زيرا من به طرف معشوقم رفته و به آرزوي ديرينة خود رسيدهام. مبادا امام بزرگوارمان اين نائب مهدي (عج) را فراموش كنيد.
مادرم! مانند مادر حنظله باش كه بعد از شهادت فرزندش، سر فرزند را براي او آوردند. آن مادر قهرمان، سر حنظله را به طرف دشمن پرتاب كرد و گفت: من فرزندم را در راه اسلام دادهام و جنازهاش را هم نميخواهم. مادرم! در مرگم مقاومت كن مبادا كاري كني كه دشمن را تشويق كنيد و برايم ناله و زاري نكنيد چون كه آن از خدا بيخبران، از گرية شما خوشحال ميشوند.
اما پدرم! ميدانم كه چقدر كار و كوشش كردهاي كه دستانت پينه بسته است. من اين دست پينه بسته را ميبوسم و به وجود پدري چون تو افتخار ميكنم.
و سخني با شما اي برادرانم! برادران رزمندهام! مبادا بگذاريد حتي يك دقيقه تفنگ به زمين افتادة من، بر زمين باشد؛ تفنگ به زمين افتاده را برداشته و پس از آزادي راه كربلا، قدس عزيز را از چنگال اين دژخيمان نجات دهيد. امام را فراموش نكنيد. هيچگاه با افراد منافق روي خوش نشان ندهيد.
و شما اي خواهرانم! ميدانم كه زينبگونه هستيد و پيام شهيد را به جهانيان ميرسانيد. هيچگاه در سوگ من لباس سياه نپوشيد زيرا لباس سياهي نبود كه زينب بپوشد. و مانند زينب باشيد كه پس از شهادت حسين(ع) با عمل و سخنان خويش. نيمي از رسالت حسين (ع) را ادا كرد. خواهرانم! حجاب را فراموش نكنيد زيرا حجاب، عفّت زن است و از خون شهيد، كوبندهتر. بعد از شهادت من طوري باشيد كه امام ميگويد. و صبر را پيشه كنيد زيرا خداوند صابران را دوست دارد.
و سخنم با توست اي ملت شهيد پرور! به اينكه امام معصوم(ع) ميفرمايد: «اِنَّ الْحَياةَ عَقيِدَةٌ وَ جِهَادٌ». جهاد بايد به درستي براي خداوند و در راه عقيده باشد و قرآن ميفرمايد: «اِنَّ تَنْصُرُواللهَ يَنْصُرْكُمْ و يُثَبِّتْ اَقْدَامَكُمْ» (هر كس خدا را ياري كند و در اين ياري استقامت كند خدا هم به او كمك ميكند).
و از شما ميخواهم كه جبهههاي جنگ و رهبر كبير انقلاب اسلامي را فراموش نكنيد زيرا [راه و انديشة] امام، مانند خوني است كه در بدن انسان جريان دارد كه اگر آن خون نباشد انسان ميميرد. قدر اين رهبر را بدانيد كه او بود كه ما را آگاه كرد و درس شهادت و جوانمردي را به ما آموخت.
و از شما ميخواهم پشت سر روحانيتِ در خط امام باشيد و بدانيد كه هر چه ما از اسلام داريم مرهون همين روحانيت است. آري الأن كه اين وصيت نامه را ميخوانيد، من از اين دنيا رفتهام و به آرزوي ديرينة خود رسيدهام و از همة امت، و پدر و مادر و دوستان و آشنايان و رزمندگان و همسنگرانم، حلاليت ميطلبم .
اما پدر عزيز! مبالغي پول بدهكار هستم. آنها را پس دهيد: به عمويم گرگعلي 300 تومان؛ به برادر محمد زارعي 800 تومان و به جعفر دكّاندار مبلغ 250 تومان؛ و پول سيد احمد اسلامي و سيد محمدحسين لطيفي را حتماً پس دهيد. پول تنباكو علي زارعي را پس دهيد. و 17 روز، روزه بدهكار هستم اگر توانستيد برايم بگيريد و اگر در توان نداشتيد، نگيريد هم اشكال ندارد.
والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاتة مورخة 28/8/62 علي فقيه
آثارمنتشر شده در باره شهید
بَهبَه كه ز خيلِ پاسداران بودي
همنامِ «عليْ، فقيهِ» دوران بودي
اي شاهدِ عشق، آفرينت بادا
حقّا كه مريدِ راهِ يزدان بودي
رزمــنده پاسدار و مشتاق
در علم، «فقيه» و در عمل، طاق
فرزند «خضر»، يكي دلاور
بوده است «علي» ز خاك لاور
سربازِ فداييِ خميــني
رزمنده لشــــكر حسيني
بسيار فكور و با كياست
بسيار شجاع و با سياست
همـواره لبش به شوق، خـندان
همـواره انيسِ ذكر و قـرآن
فرمانده سختكوش و بيتاب
آزاد، ز بندِ خوردن و خواب
القصه در آرزوي دلـــبر
شد كشتة حق، به رزمِ دیگر
علیرضاعمرانی