پاسخ به:دیالوگ های ماندگار
شنبه 3 مرداد 1394 7:48 PM
آقای مجری:یه خاطره تو زندگیت داری که توش در نداشته باشه؟
فامیل دور:ما یه بار رفته بودیم کاروانسرایی خوابیده بودیم جوون بودم اون موقع ها خسته شدیم رفتیم خوابیدیم صبح که اومدیم بیرون درش رو دزدیدن بردن در نداشت
-بازم که در گفتی
-بابا در نداشت دیگه درش رو برده بودن
-نه اصلا یه خاطره دیگه اصلا راجع به چه می دونم مثلا کوه
-آره یه بار رفته بودیم دربند...
-نه ببین باز در داره راجع به دریا بگو که آب داره
-خب اونم در داره دیگه دیدی حالا چیزی بی در وجود نداره اصلا
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.