قلعه جمشیدی نیم ور
دوشنبه 1 دی 1393 11:47 PM
نيمور داراي يك قلعه بسيار كهن معروف به قلعه جمشيدي بوده كه امروزه تنها بخشي از آن مانده است.
غالباً در ايران هر چند بسيار كهن و عجيب را به جمشيد و جم نسبت ميدهند و به نظر نگارنده به خلاف ظاهر معمولي و خرابه اين نبش، اين قلعه، تماشاييترين و جالبترين بناي نيمور بوده است. آيا اين قلعه خشت و گلي همان قلعهاي نيست كه ابن فقيه درباره آن مينويسد:
((و هيچ بنايي از خشت و گل، خوش منظرتر از بناي نيمور، روستايي در اصفهان نيست و در اين بنا، تصويرها و اخبار و پندها شگفتانگيز است.)) (ابن فقيه، مختصرالبلدان، 103).
ناصرالدين شاه در سفرش به عراق عجم در حدود يكصدو ده سال پيش از قلعه جمشيدي به عنوان دو قلعه خيلي محكم ياد كرده است.
(( …. از ده نيمور گذشتيم، ده بزرگي است، سابقاً خاصه بود … . قلعه خيلي محكم دارد كه معروف به قلعه جمشيدي است.)) (قاجار، ناصرالدين شاه، سفرنامه عراق عجم، 31).
بنا به گفته يكي از پيرمردان پر حافظه و كهنسال نيمور كه بيش از نود و چند سال عمر كرده است، قلعه جمشيدي داراي خندق و دروازهاي مجهز به ابزارهاي ضد آتش سوزي و راههاي پنهاني، قلعه را به خارج از نيمور متصل ميكرده است.
بالاي دروازه تالاري بوده كه 20 نفر ميتوانستهاند از ان تيراندازي و يا در گذشتههاي دور سنگ اندازي كنند. علاوه بر اين، اين قلعه در چهار نبش و ميانه بر جهات اصلي چهارگانه سه برج ديگر و روي هم رفته هفت برج داشته است.
در پشتبام قلعه و روي دروازه، سنگابي بزرگ بوده است كه حدود 20 (من شاه) ((6 كيلويي)) آب ميگرفته و هنگام نياز لحظهاي راه آب آن را باز ميكردند. اين آب از سنگاب به وسيله تنبوشهاي، مخصوص به روي دروازه قلعه پخش و آن را خيس نگاه ميداشته است. آنچه كه در خاطر مردم نيمور مانده اين است كه اين قلعه بارها نيموريها را از حمله دشمنان كه آخرين آنها به قول اهالي ((اوغان و افغان ناميده ميشوند و همچنين از تاخت و تاز و غارت ياغيان در امان نگه داشته است.
در يكي از محاصرههاي طولاني، محاصره كنندگان اميدوار بودند كه همين امروز و فردا قلعه نشينان از فرط گرسنگي و استيصال، دروازهها را بر مهاجمين بگشايند. تا اينكه پس از چند ماه اهالي در بهار، گل لاله سرخ از حصار پايين ميريزند. در نتيجه محاصره كنندگان ميفهمند كه اهالي قلعه با خارج در ارتباطند. پس نااميد شده و محاصره را ميشكنند.
گفتني است كه لاله سرخ در اين منطقه تنها در كوههاي مرتفع و نزديكترين آنها در كوه ((زرده قلعه)) در حدود 10 كيلومتري نيمور، در اواخر فروردين و اوايل ارديبهشت به گل مينشيند.
در كار ساخت و ساز و تعمير حصار، از سطح شيبدار استفاده كرده، مصالح و گل را با چهارپايان بالا ميبردهاند. اين قلعه داراي چاه آب، مردهشوي خانهاي با در سنگي و ساير تأسيسات لازم بوده است. از قلعه جمشيدي هنوز نبشي و بخشي از ديواره جنوبي و شرقي (آفتاب روترين بخش) باقي مانده كه در حال فرو ريختن است. اما همين آخرين بازمانده و معماري جالب حصار فوقالعاده استوار و شگفتآور آن قابل توجه و بازديد مهندسان معمار و باستان شناسان ميباشد.
از ديوار شرقي قلعه جمشيدي در حدود 27 متر و از ديوار جنوبي آن در حدود 50 متر برجا مانده است. پي ديوار از پايين 5/3 متر ميباشد. ارتفاع ديوار در گذشته يك ساختمان سه الي چهار طبقه را هم اندازه بوده است و هنوز در برخي جاها باقيمانده ديوار تا 10 متر ارتفاع دارد و خشتهاي آن 30×30 بودهاند. اين بازمانده از دور جز مشتي خرابه به چشم نميآيد اما معاينه ديوار از نزديك نشان ميدهد كه محازي طبقه دوم در دل ديوار حصار اطاقكهايي با پهناي كم اما به نسبت دراز با سقف ضربي تخم مرغ شكل، به اندازه حدود 5/1 متر و ارتفاع در حدود 3 متر و درازي چند برابر وجود دارد و فرو رفتگيهايي نيز در فواصل آنها ديده ميشود كه در اين فضاهاي بازتر، دريچهاي نيز براي نورگيري، نگهباني و ديدهباني به بيرون دارد. اين اطاقكهاي متعدد، محل برپايي دستگاههاي كرباس بافي و متناسب با آن بوده است. بدين طريق افزون بر استفاده بهينه از فضاي اين اطاقكها در مواقع ضروري و جنگ، محل تردد و جابجايي سريع نيروها بوده و همچنين سبب سبكي ديوار ميشده است.
احتمالاً قسمت بالاي اين حصار نيز داراي راز و رمزهاي خاص بوده است. پيرمردان كهنسال ميگويند در بخش فوقاني ديوار حصار و در كناره كنگرههاي آن، راهرويي براي عبور و گردش بيخطر افراد، تيراندازي، سنگاندازي و …. بوده است.
در فرهنگ جغرافيايي ايران مربوط به حدود پنجاه سال پيش به كرباس بافي در نيمور اشاره شده است ((شغل اهالي، زراعت و صنايع دستي، كرباسبافي است.)) (فرهنگ جغرافيايي ايران به نقل از لغت نامه دهخدا، حرف ن).
جالب اينكه در نيمور نوعي پنبه خود رنگ كه به رنگ قهوهاي روشن بوده نيز ميكاشتهاند كه براي بافت كرباس و استفاده در لباس رو و قبا به كار برده ميشده است.
در پايان گفتني است كتاب فهرست بناهاي تاريخي و اماكن باستاني ايران، قلعه جمشيدي را بناي ساساني قلمداد كرده است و در بخش بناهايي كه ثبت تاريخي آن در جريان است و مشخص نيست كه از سال 1349 تاكنون بالاخره اين ثبت تاريخي به انجام رسيده است يا خير؟ (مشكوتي، نصرتالله، فهرست بناهاي تاريخي و اماكن باستاني ايران، 334).
در خانههاي بازمانده دو طبقه مجاور حصار، در جبهه جنوبي براي سبك كردن بار اطراف طاقهاي طبقه اول از بوتههاي ((جاز)) ((كارام كش)) ((Karamkosh)) و ((گون)) استفاده كردهاند.
براي مقاوم كردن شيشههاي طاقها، بجاي آرماتور از تركههاي درخت بيد استفاده شده است. همچنين براي مقاوم كردن گچ شمشه، آن را با كركهاي ((كرك)) ((Karak)) ميآميختهاند.
((كرك)) را از ميوه نوعي ني به نام ((كردول)) (Karedul) ميگرفتهاند كه در كنار نهرها و استخرهاي آب ميرويد.
به جاي گچ كاري خانهها از گل زردي كه از آبگرم ميآورند استفاده ميكردهاند. تا چند سال پيش برخي با خشت كاريهاي بسيار زيبا از اين قلعهها باقي مانده بود.
**بسم الله القاصم الجبارین**