0

خاطرات مادربزرگ

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:خاطرات مادربزرگ
چهارشنبه 6 فروردین 1393  11:21 PM

ثبت خاطرات 

شب یلدا بود. همه میگفتند باید بزرگترها خاطره تعریف کنند. مامانبزرگ من هم بزرگترین بود تو جمع ما. مامانی خاطره تعریف کرد. قشنگ بود. آدمو میبره به سالهای گذشته. وقتی من تو این دنیا نبودم. وقتی مامانم کودک بوده. به فکر فرو رفتم...

تصمیم گرفتم خاطراتی که ازش میشنوم را یه جا ثبت کنم. به زمان مادربزرگم که کامپیوتر و وبلاگ نبوده. کاغذ هم عمرش کوتاهه برای نوشتن خاطره.

از خدا میخوام همه ی مادربزرگ، پدربزرگ ها را زنده و سالم نگه داره.

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها